مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٢ - اصالت از آنِ حق است
بود و حالا که حق آمد، جای او را گرفت و پر کرد؛ خیر، انَّ الْباطِلَ کانَ زَهوقاً باطل از بین رفتنی بود، یعنی یک صورت و یک اندام محض بود، یک نمود بود نه یک بود واقعی.
یعنی از نظر قرآن جنگ حق و باطل جنگ یک هستی با هستی دیگر نیست بلکه در واقع جنگ هستیها با نیستیهاست، جنگ نقصها با کمالهاست؛ چون تمام باطلها به نقص برمیگردد. ظالم اگر ظالم است به خاطر نقص اوست، کمال او نیست؛ یعنی مثلًا از جهل و یا از احساس حقارت اوست که بدین وسیله میخواهد جبران کند.
خلاصه اینکه قرآن مجید با وجود اینکه قائل به جنگ حق و باطل است در عین حال برای باطل اصالتی قائل نیست؛ برخلاف مادیین که یا اصولًا بشر را موجودی شرور بالذات میدانند و یا برای بشر فطرتی قائل نبوده و او را تابع تحولات ابزار تولید میدانند و قهراً آنان مدینه فاضله هم ندارند و نمیتوانند داشته باشند و اگر هم از آن دم بزنند بر خلاف مکتب آنهاست، زیرا پیشنهاد «مدینه فاضله» را که یک پیشنهاد اسلامی است کسی میتواند بدهد که بشر را قابل اصلاح بداند.
قرآن مجید سرنوشت اقوام و تاریخ تمدنهایی را ذکر میکند و با نقل آنها این حقیقت را بیان مینماید که هر جامعهای که در آن شر غلبه کند و باطل حکومت کند، آن جامعه محکوم به فنا و نیستی است و آنچه که باقی است جامعهای است که بر آن حق حکومت نماید، و این مطلب شواهد گوناگونی دارد که در قرآن بدان اشاره شده است. چقدر جوامعی بودهاند که مشمول عذاب الهی شدهاند، به علت آنکه از مسیر حق منحرف گشته و به باطل رو نهادهاند.
ممکن است انسان به تاریخ بنگرد و افراد جنایتکاری را در میدان ملاحظه کند و بگوید همه تاریخ ظلمت محض است. اما این قضاوت صحیح نیست. این قضاوت از آنجا ناشی میشود که گروهی میپندارند تاریخ را شخصیتها به وجود میآورند.
قرآن مجید میفرماید اینها کف روی آب هستند و زایل میگردند.
وقتی به تاریخ اسلام نظر میاندازیم هارونالرشید را میبینیم، آن قهرمان هزار و یک شب را، با آن زندانهایش و آن بادهگساریهایش و ظلمهایش؛ میگوییم تاریخ دنیا نمونهاش هارون است. قرآن میگوید این طور نیست؛ هارون فانی است و بقا و دوامی ندارد و آن مردمانی که اصل زندگی را آنان اداره میکنند، یعنی آنها که