درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢ - فی حقیقة السکون و أنّ مقابل الحرکة
وجودی دارد. مثلا این شیء وقتی که حرکت میکند دارای أین تدریجی است و وقتی هم که ساکن است دارای أین مستمر است. میگویید «سکونْ عدمِ أین تدریجی است» پس حرکت هم عدم أین ثابت است. میگویید «در وقتی که شیء حرکت نمیکند یک حصول مستمر دارد که مقارن است با عدم این وجود تدریجی» پس در وقتی هم که وجود تدریجی دارد این وجود تدریجی مقارن است با عدم این حصول مستمر. پس چه فرقی است بین اینکه شیء متحرک باشد و اینکه ساکن باشد؟ بنا بر آنچه شما میگویید، اگر این شیء در أین خودش احتیاج به علت دارد، چه ساکن باشد چه متحرک احتیاج به علت دارد، و اگر هم احتیاج به علت ندارد، چه ساکن باشد چه متحرک احتیاج به علت ندارد؛ چرا میان حالت سکون و حالت حرکت فرق میگذارید؟!
جواب
جواب این اشکال دو بیان دارد؛ یکی بیانی است که الان نمیتوانیم عرض کنیم و باید در چهار پنج فصل آینده که راجع به حرکت در خلأ و ملأ است مطرح کنیم. آنجا این مسأله بحث میشود که آیا شیء در أین ثابت و کمّ ثابت و وضع ثابتِ خودش احتیاج به علت دارد یا نه؟ باقی میماند مسأله کیف. امروزه هیچ کدام از آنچه که در قدیم به نام کیفیات جسمانی خوانده میشد و برایش واقعیتی قائل بودند، به صورت یک عرض جسمانی قابل قبول نیست؛ معلوم شده که رنگْ کیفیتی که عارض اجسام باشد نیست، بلکه همان نوری است که از خورشید میآید و در چشم ما منعکس میشود. حرارت و برودت را هم امروز به صورت یک عرض قائم به اجسام قبول ندارند، بلکه میگویند اینها به صورت یک انرژی هستند که در داخل جسم و نیز منفصل از جسم وجود دارند؛ یعنی چیزی از خارج مدتی ]با جسم همراه میشود[ و بعد از جسم خارج میشود[١] . و اما شکل و امثال آن هم چیزهایی هستند نظیر «أین» و به امور نسبی شیبهترند.
بنابراین مثلا درباره کمّ، این طور نیست که شیء حالتی دارد و قوهای آن حالت را حفظ میکند. اصلا کمّیتِ جسم خودِ جسم است. در باب کمّ میگویند: «فرق بین کمّیت جسم و خود جسم، اعتباری است» پس یک علت جداگانه نمیخواهد. إن شاء الله اگر در آینده این بحث را خوب تعقیب کنیم خیلی از مسائل در باب حرکت، شکل دیگری پیدا
[١] . يعنی نه به صورت عرَض كه قابل انتقال نيست.