درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٥
میشوند نه به دلیل جسمیتشان است، بلکه به دلیل آن قوه درونی که در آنهاست عائق میشوند. مثلا وقتی اتومبیل میخواهد حرکت کند و در جلوی آن، هوا وجود دارد، در هوا بالاخره یک قوه مقاومتی وجود دارد، و الّا اگر فرض کنیم اتومبیل بدون عائق باشد و هوا هم بدون عائق باشد همین قدر که اتومبیل را حرکت دادیم هوا هم با سرعت با آن حرکت میکند. البته این مسألهای است که باید بعدا روی آن بحث کنیم.
مرحوم آخوند: فنَزیدُک إیضاحاً
مرحوم آخوند بعد از اینکه این بیان ناقص را که الان عرض کردم، ذکر میکند[١] ، میگوید: «این بیان برای مستبصرِ ناظر کافی است، اگرچه برای مناظر کافی نیست» و بعد میگوید: فنزیدک إیضاحاً. آنوقت ابتدا بیان مختصری دارند و بعد بیانی از خواجه نقل میکنند که البته مقصود معلوم است ولی عبارت فی الجمله مجمل و مندمج است.
اتصاف قوهها به زیاده و نقصان و تناهی و لا تناهی
ابتدا میفرمایند: «هر قوه جسمانی متصف میشود به زیاده و نقصان و تناهی و لاتناهی». این خودش مسألهای است که: آیا قوهها و نیروها متصف به زیاده و نقصان و تناهی و لا تناهی میشوند یا نه؟
در اینجا شبههای هست که میگوید: قوه متصف به زیاده و نقصان و تناهی و لاتناهی نمیشود؛ چون زیاده و نقصان و تناهی و لا تناهی از صفات کمّیات[٢] است و قوه از نوع جوهر است و در جوهر از آن جهت که جوهر است زیاده و نقصان معنی ندارد همچنان که تناهی و لا تناهی معنی ندارد.
جواب این شبهه این است: بله، جوهر بما هو هو متصف به زیاده و نقصان نمیشود، ولی اگر جوهر به یک کمّیت یا به یک امر ذی کمّیت[٣] تعلق داشته باشد (یا به عبارت دیگر: اگر عدد یا مقدار و کمّیت به جوهر تعلق داشته باشند) به اعتبار آن کمّیت، این ]جوهر [هم متصف به زیاده و نقصان میشود. مثلا اگر قوهای اثر داشته باشد ـ که هر قوهای هم اثر دارد ـ اثر آن قوه اگر عدد داشته باشد یا ذی مقدار باشد، در این صورت قوه
[١] . بيان ايشان از آنچه من عرض كردم خيلی ناقصتر است.
[٢] . كمّيات متصل و كمّيات منفصل.
[٣] . يعنی به يك امر ذی عدد يا ذی مقدار.