درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠ - فی الوحدة العددیة و النوعیة و الجنسیة للحرکة
مثلا این جسم از این نقطه حرکت کرده است به طرف نقطهای دیگر. چون این جسمْ شخص واحد است و در زمان واحد که بینش سکون متخلل نشده حرکت کرده است، این حرکت شخص واحدی از حرکت است. اما اگر در آنِ واحد دو جسم شروع به حرکت کنند، یا اینکه یک جسم حرکت کند ولی در بین ]حرکت[ سکون متخلل شود، حرکت متعدد است؛ چون در فرض اول موضوع حرکت متعدد است و در فرض دوم زمان حرکت.
برای تشخص حرکت، تشخص «مسافت» هم لازم است
آیا در باب تشخص حرکت، تنها تشخص موضوع و زمان کافی است؟ در جواب میگوییم: در باب تشخص اعراض تشخص موضوع و زمان کافی است ولی در باب حرکت، گاهی ـبلکه هیچگاه ـ تشخص موضوع و زمان کفایت نمیکند و باید امر دیگری را هم در نظر بگیریم و این خودش دلیل بر عرض نبودن حرکت است. آن امر دیگر «مسافت» است. مقصود از «مسافت» آن مقولهای است که حرکت در آن صورت میگیرد. مثلا جسم معین که در زمان معین حرکت أینی (یعنی حرکت انتقالی) میکند ممکن است در همان حالِ حرکت انتقالی حرکت وضعی هم داشته باشد. در اینجا با اینکه موضوع و زمانْ واحد است، ولی دو حرکت موجود است و حال آنکه جسم واحد در زمان واحد دو عرض نمیپذیرد. علتْ این است که حرکت واقعا از اعراض نیست.
البته اینکه میگوییم «جسم واحد در زمان واحد دو عرض نمیپذیرد» مقصودمان «دو عرض از نوع واحد است»؛ چون این مطلب در اجناس و بالخصوص اجناس بعیده صادق نیست. لذا اگر از شیخ اشراق بپرسید «چگونه جسم واحد در زمان واحد دو حرکت پذیرفته؟» میگوید: چون «حرکت» جنس بعید است و اگر جنس قریب و یا نوع میبود همان تشخص موضوع و زمان برای تشخصش کافی بود. مانعی ندارد که موضوع واحد در زمان واحد دو نوع از جنس بعید را داشته باشد. مثلا «کیف» جنس بعید است. جسم واحد در آنِ واحد میتواند دو کیفیت مختلفالنوع را داشته باشد. مثلا جسم واحد در آنِ واحد میتواند هم سفید باشد و هم گرم باشد. «گرمی» یک نوع کیفیت است و «سفیدی» هم نوعی دیگر از کیفیت و هر دوی آنها در جنس اعلای «کیف» شریکند.
پس، از نظر شیخ اشراق علت اینکه جسم واحد در آنِ واحد میتواند حرکات متعدد داشته باشد، هم حرکت انتقالی داشته باشد و هم حرکت وضعی، هم حرکت کمّی داشته باشد و هم حرکت کیفی، این است که «حرکت» جنس است ـ آنهم جنس بعید ـ نه نوع.