درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥ - فی الوحدة العددیة و النوعیة و الجنسیة للحرکة
اجزائش مرتبا یکی معدوم شود و دیگری جانشین آن شود و در عین حال وحدت شخصی هم داشته باشد. خانهای را در نظر بگیرید که یک آجرش خراب میشود، آن آجر را برمیدارند و آجر دیگری به جای آن میگذارند، یک دیوارش خراب میشود، آن دیوار را برمیدارند و دیوار دیگری به جایش میگذارند، یک چوب از سقفش میافتد، آن چوب را برمیدارند و چوب دیگری به جایش میگذارند، و خلاصه تدریجا در طول مثلا صد سال ممکن است کل اجزاء خانه عوض شده باشد، ولی در عین حال این خانه همان خانه است. از این روشنتر مثال بدن حیوان است. وحدت بدن حیوان محفوظ است و حال آنکه دائما تحلّل پیدا میکند و بدل ما یتحلّل به خودش میگیرد. بدن انسان از یک طرف دائما در حال تحلل و از بین رفتن است و از طرف دیگر در حال نوسازی و ساخته شدن است. انسان که غذا میخورد قسمتی از این غذا جزء بدن انسان میشود. اگر آنچه که جزء بدن انسان میشود هیچ گاه متحلل نشود و از بین نرود انسان در طول بیست سی سال به اندازه کوه احد میشود. پس بدن حیوان در عین اینکه دائما در حال عوض شدن و جانشین شدن شیء دیگر به جای آن است وحدتش محفوظ است. حرکت هم چنین است؛ از یک طرف ]جزئی از آن[ معدوم میشود و از طرف دیگر ]جزء دیگری[ به جایش مینشیند.
این جوابی بود که برخی از این اشکال دادهاند.
رد مرحوم آخوند بر اشکال و جواب آن
مرحوم آخوند میفرمایند: نه اشکال درست است و نه جواب اشکال. اما اشکال از اصل درست نیست چون در باب حرکت مکررا گفتهایم که معنای حرکت موجود شدن و منعدم شدن به معنای گسستگی و انفصال نیست؛ یعنی اینگونه نیست که در «حرکت» چیزی موجود بشود و بعد من رأسٍ معدوم بشود و از نو چیز دیگری به وجود بیاید که هیچ ارتباطی به آن موجود اول ندارد. اگر «حرکت» یک سلسله گسستگیها به صورت اکوان در کنار یکدیگر باشد هر حرکتی عبارت میشود از مجموع سکونات در آنات در نقاط مختلف، در حالی که «حرکت» یک واحد است؛ اگر وجهه توسطی حرکت را در نظر بگیریم «حرکت» یک واحد بسیط مستمر است، و اگر وجهه قطعیاش را در نظر بگیریم «حرکت» یک حقیقت تدریجیالوجود ممتد است و به هر حال واحد است. اینکه میگوییم «در هر حرکتی وجود و عدم هست» نه به معنای این است که شیئی معدوم میشود و شیء