درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٠
میکنند و بعد حرف خواجه را به تفصیل بیان میکنند[١] . خلاصه مطلب این است :
اینکه شما میگویید «حرکت قطع نظر از معاوق احتیاج به زمان دارد» معنایش این است که شما حرکت را امری مستقل از مراتب سرعت و بطو در نظر گرفتهاید. حرف شما این است که حرکت مستقل از سرعت است و خود حرکت از آن جهت که حرکت است (یعنی قطع نظر از هر سرعت و بطؤی) مستلزم مقدار معینی از زمان است و سرعت و بطوها به ]معاوق [بستگی دارند.
جواب این مطلب ـ به بیانی که در جلسه قبل عرض کردیم ـ این است: نسبت حرکت با مراتب سرعت، نسبت جنس به فصل است نه نسبت موضوع به عرض. در موضوع و عرض است که موضوع از عرض استقلال دارد، یعنی موضوع در مرتبه قبل از عرض تحقق دارد و عرض در مرتبه بعد از تحقق موضوع تحقق پیدا میکند، اما در جنس و فصل اصلا تحقق جنس به تحقق فصل است. بنابراین مراتب سرعت[٢] یعنی فصول حرکت. پس وقتی میگوییم «اصل حرکت اقتضای مقداری از زمان را دارد» به این معناست که اصل حرکت اقتضای یک حد معین از سرعت را دارد. اگرچه مرحوم آخوند به این بیان نگفتهاند ولی مقصودشان این است: وقتی نسبت حرکت ]به مراتبش[ نسبت جنس به فصل شد، جنس نمیتواند اقتضای یک فصل معین را داشته باشد. هیچ وقت هیچ عامّی اقتضای خاص را ندارد، بلکه خاص عام را اقتضا دارد. اگر عام خاص را اقتضا کند، عام نیست. اگر عام مقتضی خاص باشد مستلزم خاص است و «مستلزم خاص است» یعنی هر جا که این عام هست خاص هم هست. پس حداقل این است که این دو مساویاند. این،خاص است که میتواند مستلزم عام باشد.
اگر بگوییم «حرکت بذاته اقتضای مقداری از زمان را دارد» معنایش این است که: حرکت بذاته اقتضای حدی از سرعت را دارد. پس در واقع گفتهایم: حرکت به عنوان یک جنس، فصل خاصی را اقتضا دارد. اگر حرکت چنین اقتضایی داشته باشد، با هیچ فصل دیگری نمیتواند محقق شود. پس حرکت از آن جهت که حرکت است، نمیتواند اقتضای مرتبه خاصی از زمان را داشته باشد.
پس دوباره رسیدیم به اصل مطلب. ما مراتب سرعت را تصور میکنیم. حرکتِ
[١] . در جلسه قبل اين مطالب را ذكر كرديم.
[٢] . قبلا گفتيم كه سرعت و بطؤ، نسبیاند.