درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٣
حرکت در حرکت را محال نمیدانستند. دیگران میگفتند «حرکت در حرکت محال است» و لهذا حرکت در مقوله أن یفعل و أن ینفعل را محال میدانستند چون مستلزم حرکت در حرکت است. آقای طباطبایی میگفتند: حرکت در حرکت که عبارت است از تدریج در تدریج، محال نیست ]بلکه [مستلزم بطو است . تئوری ایشان این است که: سرعت و حرکت عین یکدیگرند و بطو لازمه حرکت در حرکت است. این حرف درست عکس آن چیزی است که از مطالب آقایان در اینجا فهمیده میشود. ایشان میگویند: حرکت از آن جهت که حرکت است یک اقتضای ذاتی و خاص دارد که فی حد ذاته کم یا زیاد شدنی نیست و به معاوق هم مربوط نیست. روی مبنای ایشان هر حرکتی یک حداکثر سرعت ممکن دارد که نه به معاوق مربوط است و نه به چیز دیگر و شاید به فاعل هم مربوط نباشد و این لازمه ذات حرکت است. آنوقت همه کم شدنها از آن حداکثر، حرکت در حرکت است و به هر مقدار که حرکت در حرکت صورت بگیرد بطو پیدا میشود[١] .
این مبنا خیلی با مبنایی که این آقایان دارند فرق میکند. از نظر این آقایان اصلا سرعت و بطو نسبیاند و سرعت در مقابل بطو نیست، بلکه هر سرعتی بطو است و هر بطؤی سرعت، و این سرعت و بطوها همان مراتب و درجات حرکتاند و حرکت به منزله جنس است و این مراتب به منزله فصل. اما ایشان حرف دیگری میزنند که دنبالش را هم نگرفتهاند و باید دنبالش را میگرفتند تا ببینند این حرف قابل تمام شدن هست یا نه. ایشان میگویند: «حرکت یعنی سرعت، و بطو یعنی حرکت در حرکت». البته این مطلب قابل خدشه و مناقشه است، فعلا خواستم به اصل مطلب توجه داشته باشید تا بعد مطلب را جمعآوری کنیم.
[١] . وقتی میگوييد «حركت در حركت» و خود حركت را ما فيه الحركة میگيريد، معنايش اين است كهآن ما فيه الحركة وجود تدريجی پيدا میكند. وقتی میگوييد «حركت در بياض» به اين معناست كهبياض وجود تدريجی پيدا میكند نه اينكه حركت وجود تدريجی پيدا میكند. حركت، وجود تدريجیشیءٌ آخر است. حركت، وجودُ شیءٍ است، نه وجودُ نفسه؛ حركت، الوجود التدريجی لشیءٍ است.حال اگر شما بخواهيد بگوييد «در خود حركت هم حركت واقع میشود» به اين معناست كه اين وجودتدريجی وجود تدريجی پيدا كند نه وجود دفعی، و اين مستلزم بطؤ است.