درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٤
یک بال مگس بیشترین سرعتها را که سرعت غیرمتناهی باشد ]در آن[ به وجود میآورد.
به عبارت دیگر: حرف قدما بر این اساس است که اگر نه عائق بیرونی در کار باشد و نه عائق درونی و جسم حالت بی تفاوتی داشته باشد و سبک به تمام معنا (یعنی به دقت عقلی) باشد، یعنی نه در درونش و نه از بیرون ذرهای مقاومت در مقابل قوهای که بر آن وارد میآید وجود نداشته باشد، چنانچه کوچکترین قوههای عالم را بر بزرگترین حجمهای عالم وارد کنیم سریعترین حرکتها که حرکت غیرمتناهی در شدت و سرعت باشد ( یعنی حرکت در لا زَمان) به وجود میآید. ]اینجاست که قدما میگویند :[ «پس حرکت باید با عائق به وجود بیاید». وقتی که پای عائق به میان آمد این مسأله مطرح میشود که: عائق چه مقدار است و قوهای که وارد میشود چه مقدار است؟ اینکه قوه کم میخواهیم یا زیاد، بستگی دارد به اینکه عائق چقدر است و به حجم جسم ربطی ندارد. حجم جسم فی حد ذاته و از آن جهت که حجم جسم است عائق نیست، بلکه فقط آن قوه درونی جسم و نیز مانعهای بیرونی میتوانند عائق باشند.
بنابراین در نظریه قدما هر حرکتی باید در میان دو قوه تحقق پیدا کند، به این صورت که از طرفی قوهای جسم را براند و از طرف دیگر قوه دیگری که یا در درون جسم است یا در بیرون آن، بر ضد قوه اول باشد، و قوه اول بر قوه دوم بچربد؛ به هر میزان که قوه اول بیشتر بر قوه دوم بچربد سرعت حرکت جسم بیشتر خواهد بود.
این بود بیان این نظریه. حال بعدا باید ببینیم که آیا این برهان این مدعا را اثبات میکند یا نه.
اشکال سوم
در اینجا اشکال دیگری مطرح میشود که بعدا راجع به آن بحث میکنیم، فقط برای اینکه در ذهنتان باشد اصل اشکال را ذکر میکنیم. اشکال این است: روح این مسأله این شد که «حرکت بدون عائق محال است» ولی چون عائق، اعم است از درونی و بیرونی، جسمِ بیمبدأِ میل میتواند در عالم وجود داشته باشد، اما چنین جسمی (مثل جسمی که در آن، مبدأ میل هست) همیشه باید در ملأ حرکت کند. پس ]اینکه «حرکت بدون عائق محال است»[ دلیل نمیشود بر اینکه همیشه باید عائق درونی وجود داشته باشد.
آنوقت شما باید این مطلب را در نظر بگیرید که اگر مبدأ میل در اجسام فرض نکنیم، آیا اصلا عائقها میتوانند عائق باشند؟ عائقها چرا عائق شدند؟ خود عائقها که عائق