درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٦
بنابراین این آقایان این طور میگویند: «هر جسمی هر درجهای از سرعت را که دارد بستگی دارد به معاوق[١] آن، حال چه معاوق درونی چه معاوق بیرونی».
عمده اختلاف در همین یک کلمه است. امروز این طور نمیگویند، بلکه میگویند : میزان سرعت و بطو ـ به اصطلاحی که ما در اینجا داریم ـ از طرفی بستگی دارد به حجم جسم (مقصودشان نفس حجم است نه عائق درونی) ولو اینکه هیچ عائق درونی هم وجود نداشته باشد، و از طرف دیگر بستگی دارد به آن قوهای که بر جسم وارد میشود.
حال آن نکتهای که اول ]به عنوان مناقشه اول[ ذکر کردم، به درد اینجا میخورد؛ یعنی آن مطلبی که ما روی مبنای مرحوم آخوند گفتیم و خود ایشان هم در یک جا به آن اشارهای میکند و رد میشود[٢] ، به نفع نظریات جدید است. علمای قدیم چون اصالة الماهوی فکر میکردند میگفتند: «قوه متصف به زیاده و نقصان و تناهی و لا تناهی نمیشود و اگر هم قوه را متصف به «کم» یا «زیاد» کردیم به این معناست که اثرش کم یا زیاد است». ولی ما گفتیم: بنا بر اصالة الوجود اگرچه ]برای[ قوه زیاده و نقصان به آن معنا که در کمّیات مطرح است مطرح نیست، ولی شدت و ضعف مطرح است. اگر قوه شدت و ضعف داشته باشد پس میتوانیم بگوییم: حال که حرکتِ غیرمتناهی الشدة و السرعة محال است، پس حرکات همیشه متناهیالشدة و السرعة هستند و اختلاف حرکات از نظر شدت و سرعت، هم میتواند به قابل بستگی داشته باشد ـ همان طور که قدما میگویندـ و هم به فاعل؛ چون فرض این است که خود فاعل متصف به شدت و ضعف میشود.
[١] . قابليت جسم همان معاوقتش است.
[٢] . ايشان آن استفادهای را كه بايد، از مبنای خودش نمیكند و اگر كرده بود چقدر فرق میكرد!