درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٤
طبیعت اقتضای آن حرکت را ندارد و ممکن است اقتضای حرکت مخالف را داشته باشد.
از این جهت است که حکما چه در باب امتناع خلأ و چه در باب اثبات مبدأ میل گفتهاند: هر حرکتی نیازمند به احد المعاوقین است؛ اما معاوق داخلی آن جایی است که حرکت، قسری باشد و اما معاوق خارجی آن جایی است که حرکت، طبعی باشد. پس با ارتفاع کلا المعاوقین وجود حرکت محال است.
خواجه بعد از ذکر این مطلب گفته: اما اینکه شما[١] گفتید «حرکت بنفسه استدعای مقداری از زمان را دارد و به اعتبار سرعت و بطو اقتضای مقدار دیگری از زمان » صحیح نیست؛ چون[٢] حرکت جدا از سرعت و بطو وجودی ندارد و سرعت و بطو لازمه حرکت است؛ هر حرکتی همیشه با سرعت و بطؤی است و این طور نیست که حرکت وجودی داشته باشد و سرعت و بطو وجود دیگری و حرکت زمانی بخواهد و سرعت و بطو زمان دیگری.
اما اگر مقصودتان «حرکت با قطع نظر از سرعت و بطو» است، این هم غلط است؛ چون حرکت به منزله جنس است و ]سرعت و بطو[ به منزله فصل. این بود حرف خواجه.
اشکالات بعض اللاحقین به خواجه :
اشکال اول
بعض اللاحقین بر خواجه اشکالات زیادی گرفته است. از جمله اشکالات این است که شما سخن خودتان را بر این اساس قرار دادید که حرکت عدیم المعاوق محال است، در حالی که یکی از آن سه جسمی که در برهانتان فرض کردید، عدیم المعاوق است. اگر حرکت عدیم المعاوق محال است پس مثال شما در مورد یک امرِ محال است. خلاصه شما در برهانتان دو امر ممکن و یک امر محال را فرض کرده و رابطه آنها را بررسی کردهاید. برهان شما از باب «المحال جاز أن یستلزم المحال» است.
این همان اشکالی است که قبلا ذکر کردیم و مرحوم آخوند جواب داد. دیگر تکرار نمیکنیم، خود مرحوم آخوند هم میگوید: جواب همان است که قبلا گفتیم.
[١] . [يعنی فخر رازی و ابوالبركات بغدادی.]
[٢] . اين همان حرفی است كه از زبان مرحوم آخوند هم نقل كرديم.