درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٣
معاوقتش کم است ]و جسم سنگین یعنی جسمی که معاوقتش زیاد است.[ نقش موتور قوی این است که معاوق را بیشتر از جلوی راه برمیدارد. بنابراین نقش قاسرها در جنگ با معاوقهاست، نه در تحریک متحرک.
باقی میماند آن میلی که بوعلی کشف و بیان کرد. میگوید: درست است، «میل» امری است که شدت و ضعف پیدا میکند، ولی خود میل فی حد ذاته اقتضایی ندارد، بلکه تابع امر دیگری است. میل شدید آن جایی است که فاعل قوی باشد اگر مستند به فاعل بدانیم، یا معاوق کم باشد اگر مستند به معاوق بدانیم. به هر حال خود میل تابع امر دیگری است؛ یعنی میل هم امری نظیر سرعت و بطو است که تحدّد سرعت و بطو به یک حد معین، بستگی دارد به اینکه به چه عاملی مربوط باشد، به فاعل یا قابل یا معاوق.
خواجه بعد از ذکر این مطلب میفرماید: پس برای تحدید سرعت باقی نمیماند الّا معاوق، اعم از اینکه داخلی باشد یا خارجی.
بعد میگوید: حرکتها بر دو قسماند: طبیعی(یا طبعی) و قسری. در حرکت طبعی، معاوق داخلی معنی ندارد و معاوق حتما باید خارجی باشد؛ چون وقتی جسمی حرکت طبعی دارد به این معناست که این حرکت مقتضای طبع آن است و امکان ندارد در طبع جسم در آنِ واحد، هم اقتضای وجود حرکتی باشد و هم اقتضای منع آن حرکت. نمیتوانیم بگوییم در درون شئ دو طبیعت وجود دارد : طبیعتی که این حرکت را اقتضا دارد و طبیعت دیگری که در همین حال میخواهد معاوق باشد.
پس ایشان میگوید: در درون جسم نمیتواند دو اقتضای مخالف وجود داشته باشد؛ چون بحث در طبیعت است. حرکت طبیعی یعنی حرکتی که مقتضای خود جسم است. اگر دو قوه مخالف، هر دو طبیعت باشند لازم میآید که جسم واحد در آنِ واحد دو صورت داشته باشد و این از آن چیزهایی است که محال بودنش واضح است. محال است که شئ در آنِ واحد دو ماهیت داشته باشد. به عبارت دیگر: محال است بر شئ واحد بما هو واحد، دو ذاتیات صدق کند. ما مکرر گفتهایم که طبیعت آن است که مبدأ فصل و مبدأ ماهیت شئ است، نه اینکه امری باشد که ضمیمه شده باشد؛ یعنی مثل ناطقیت است برای انسان، و حساسیت برای حیوان. محال است شئ در آنِ واحد دو مبدأ فصل داشته باشد. «درونی» هم که میگوییم، یعنی طبیعی.
پس در حرکت طبیعی که احتیاج به معاوق داریم، قهرا معاوق باید بیرونی باشد.
بله، در حرکت قسری است که معاوق باید (یا میتواند) درونی باشد. در حرکت قسری