درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧١
بیان خواجه در جواب اشکال ابوالبرکات و فخر رازی
برویم سراغ حرف خواجه. حرف خواجه همان حرفی است که مرحوم آخوند به عنوان پیش در آمد مطلب خواجه ذکر کرد، منتها به علاوه جنبههایی دیگر. خلاصه حرف خواجه این است: حرکت نمیتواند بدون حد معینی از سرعت وجود داشته باشد؛ لازمه حرکت این است که متعین به تعین خاصی از سرعت باشد چون بالاخره هر حرکتی دارای سرعت معین است؛ یعنی ما نمیتوانیم حرکت را مجزا از سرعت و بطو فرض کنیم. مطلب خواجه تا اینجا درست است.
بعد این سوال مطرح میشود: این حد معین از کجا پیدا میشود؟ خواجه در جواب میگوید: منشأش یا فاعل است یا قابل و یا امر خارجی (مقصود از امر خارجی، مانع است اعم از اینکه داخلی باشد یا خارجی). اما قابل؛ قابل از آن جهت که قابل است هیچ حد معینی را اقتضا ندارد. اگر ممکن باشد، قابل در لا زَمان هم میخواهد حرکت را بپذیرد، ولی حرکت در لا زَمان محال است. البته ایشان تعبیر «قابل» را به کار نمیبرد، بلکه به این تعبیر ذکر میکند که «خود حرکت میخواهد در لا زَمان واقع شود»، ولی بهتر این بود که به تعبیر «قابل» میگفت، کما اینکه بعض اللاحقین در شرحی که برای همین مطلب دارد تعبیر «قابل» را به کار برده است. پس، از نظر قابل تعینی نیست و قابل هر حدی از سرعت را که فرض کنید، بیشتر از آن را هم قبول میکند؛ قابل پذیرنده سرعت است مگر آنچه که محال است، و غیر از اینکه حرکت در لا زَمان واقع شود هیچ حدی از سرعت برای آن محال نیست.
اما فاعل؛ خواجه میگوید: فاعل سه گونه است: نفسانی، طبعی و قسری (قبلا گفتیم که «طبعی» را مسامحتا «طبیعی» هم میگویند). در حرکت نفسانی که حرکتِ با اراده است اختیار و اراده میتواند حرکت را در حد معینی تنظیم کند؛ موجودِ دارای اراده اگر در خلأ هم