درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٦
معینی میتوانند معاوق اجسام باشند و از آن حد که تنزل کردند دیگر معاوق نیستند؛ مثلا میگوییم: میل مخالف، تا یک میلیونم گرم میتواند معاوق باشد اما میل از این کمتر، با اینکه میتواند وجود داشته باشد ولی دیگر نمیتواند معاوق باشد. بنابراین هر میلی حد نصابی دارد که تا آن حد نصاب، معاوق است و از آن حد که بگذرد دیگر معاوق نیست.
شک سوم
شک دیگری که اینجا کردهاند این است: شما آمدهاید دو نسبتی را با یکدیگر سنجیدهاید که ممکن است با یکدیگر قابل انطباق نباشند، در حالی که نسبتها باید با یکدیگر قابل انطباق باشند. مثلا اعداد نسبت به یکدیگر نسبتهای مختلفی دارند : مثلا یک عدد نسبت به عدد دیگر عادّ است و عدد دیگر نسبت به آن، معدود. نسبت عادّ و معدود به این صورت است: هر دو عدد ـ که قهرا یکی از دیگری کمتر است ـ وقتی عدد کوچکتر را از عدد بزرگتر وضع کنیم، اگر عدد کوچکتر بتواند عدد بزرگتر را با وضعهای متوالی فانی کند، به عدد کوچکتر میگوییم «عادّ» و به عدد بزرگتر میگوییم «معدود». مثلا عدد ٣ نسبت به عدد ١٢ عادّ است، همچنین عدد ٤ و ٦ . ولی عدد ٥ عادّ عدد ١٢ نیست. گاهی دو عدد متشارکند یعنی عدد کمتر عادّ عدد بزرگتر نیست، ولی عادّ مشترک دارند. مثلا عدد ٨ و عدد ١٢ متشارکند چون عدد ٤ عادّ هر دو است.اینجا شخص ]شک کننده[ میگوید: ممکن است نسبت زمان عدیم المیل و زمان ذی المیل القوی، و نسبت زمان ذی المیل القوی و ذی المیل الضعیف قابل انطباق نباشند. مثلا ممکن است نسبت ذی المیل الضعیف با ذی المیل القوی نسبت عادّ و معدود باشد ولی نسبت ]عدیم المیل با ذی المیل القوی[ نسبت عادّ و معدود نباشد، بنابراین نسبتها با یکدیگر قابل انطباق نیستند و وقتی نسبتها قابل انطباق نباشند پس اصل حساب، درست نیست.
جواب مرحوم آخوند
مرحوم آخوند میگوید: هیچ کدام از این ایرادها درست نیست. ]جواب ایشان[ به همان بیانی است که ما در اول گفتیم؛ میگویند درست است که قوه خودش اولا و بالذات متقدّر نیست و متصف به زیاده و نقصان نمیشود، ولی به اعتبار اثرش که همان حرکت است و به اعتبار زمان حرکت (ازدیاد و نقصان زمان حرکت) و به اعتبار عدد حرکات، متصف به