درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٥
که تنصیف شود و از آنچه هست کوچکتر شود.) این اشکال هم همین طور است. مستشکل میگوید: ممکن است این ذیالمیل بودن، به حد معینی که برسد دیگر از آن کمتر نشود. مثلا سنگی که رها میکنیم و به طرف پایین میآید، به پایین میل دارد، و وقتی آن را به طرف بالا میبریم، میل به طرف ]پایین[ همانی است که اسمش را «ثقل» میگذاریم. ممکن است ثقل این سنگ یک کیلوگرم باشد. کمتر از این هم میشود باشد، مثلا نیم کیلوگرم. باز کمتر از این هم میشود باشد، مثلا یک گرم. باز کمتر از این: یک هزارم گرم، کمتر از این: یک میلیونم گرم. آیا این ثقل را ـ که همان میل و کشش است ـ میشود تا غیرمتناهی، کوچک فرض کرد، یا ممکن است مثلا بگوییم: به یک میلیاردم گرم که رسید دیگر از این کمتر میلی نیست و معدوم میشود؟ شاید میل این طور باشد. وقتی که میل این طور باشد پس نسبت میلها به یک جا محدود میشود؛ یعنی نسبت ذیالمیل الضعیف و ذی المیل القوی، تا یک حد خاصی میتواند کوچک شود، ولی نسبت زمانها ممکن است إلی غیرالنهایه تفاوت داشته باشد. بنابراین شاید نسبتی که میان عدیمالمیل و قوی المیل هست همیشه بیشتر[١] باشد از نسبت میان قوی المیل و ضعیفالمیل. اگر قوی المیل و ضعیف المیل میتوانستند الی غیر النهایه از یکدیگر فاصله بگیرند، یعنی ضعیف المیل هرچقدر کوچک شود باز قابل کوچکتر شدن باشد، میتوانستیم بگوییم عین همان نسبتی که دو زمان با یکدیگر دارند، ذی المیل ها هم با یکدیگر دارند. اما ممکن است نسبت ذی المیل ها با یکدیگر، در یک حد متوقف شود، ولی ]نسبت زمانها [در حدی متوقف نشود. بنابراین ممکن است که اینها هیچ وقت برابر با یکدیگر نباشند؛ یعنی ]ممکن است بگوییم[ همیشه نسبت زمانی عدیم المیل ]با ذی المیل[ آنقدر کم است که هیچ وقت نسبت زمانی ضعیف المیل با ذی المیل القوی نمیشود این قدر کم باشد.
شک دوم
اشکال دیگر: ما نمیگوییم که میل به حدی از ضعف که میرسد، از آن کمتر دیگر نمیتواند وجود داشته باشد، بلکه میگوییم: ممکن است میل را هرچه کمتر فرض کنیم از آن کمتر هم بشود وجود داشته باشد، ولی هر میلی معاوق نیست، بلکه میلها در یک حد
[١] . [و به عبارتی: كمتر.]