درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٠ - فی تحقیق مبدأ الحرکة القسریة
میخواهیم حرکتش را به ١٥ درجه برسانیم و یا برعکس، یا اینکه در جهت خاصی میرود و میخواهیم مسیرش را عوض کنیم، یا اینکه حرکتش به صفر رسیده و میخواهیم آن را از صفر مثلا به درجه ١٠ برسانیم، اینها نیازمند به علت است. (از نظر اینها سکون هم، درجهای از حرکت است؛ یعنی سکون را حرکتی میدانند که به صفر رسیده است.)
]پس طبق بیان این آقایان[ این اصل فیزیکی در تفسیر خودش سر از یک اصل فلسفی درآورد که میگوید: حرکت نیازمند به محرک نیست؛ یعنی اگر حرکتی را فرض کنیم که تا ابد هم ادامه پیدا کند احتیاج به عامل ندارد. ]همچنین[ اگر یک حرکت ازلی فرض کنیم نمیتوانیم بگوییم به این دلیل که حرکت است محرک میخواهد؛ مثلا اگر فرض کنیم فلکی هست که از ازل حرکت میکرده است بدون اینکه حرکتش ذرهای آهستهتر یا تندتر شود یا وضعش تغییر کند[١] ، این حرکت احتیاجی به علت ندارد؛ چون تغییری در این حرکت پیدا نشده است.
بنابراین، این آقایان مطلب را از ارسطو به آن شکل گرفتهاند و بعد از اینکه نظریه ارسطو را رد کردهاند به چنین تفسیری فلسفی رسیدهاند. وقتی ارسطو میگوید «هر حرکتی نیازمند به محرک است» قهرا این آقایان از اول آن محرک را یک محرک بیرونی فرض کردهاند. اینجا یکی از موارد اختلاف میان حکمای ما با آنهاست؛ حکمای ما نه خودشان اینچنین میگویند و نه حرف ارسطو را اینچنین تفسیر میکنند. البته شاید در حرف ارسطو ابهامی وجود داشته باشد ولی به هر حال حکمای ما حرف او را اینچنین تفسیر نکردهاند. حکمای ما میگویند «هر حرکتی نیازمند به محرک است اعم از اینکه آن محرک، درونی باشد یا بیرونی» و به ارسطو هم نسبت نمیدهند که گفته باشد محرک همیشه باید بیرونی باشد. ولی امروزیها آنچه از ارسطو نقل میکنند این است که او میگفته «هر حرکتی نیازمند به محرک بیرونی است[٢] »؛ مسأله محرک بیرونی هم که امروز باطل شده است؛ پس نتیجه این است: این که حرکت نیازمند به محرک باشد، از اساس درست نیست.
توجه کردید که ریشه تاریخی قضیه چگونه است؟! نظریه گالیله و نیوتن یک قدم بعد
[١] . مثل آنچه كه قدما میگفتند، كه البته امروزيها به آن قائل نيستند.
[٢] . اين به اين معناست كه ارسطو اصلا محرك درونی را در حساب نياورده است.