درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٩
حرکت جسم ذیالمیل القوی و حرکت جسم ذیالمیل الضعیف، دو امر ممکناند. وقتی حرکت جسم عدیمالمیل را فرض میکنیم میبینیم مستلزم امر محالی است. منشأ امتناع، قطعا آن دو امر ممکن نیست، بلکه همین امر سوم[١] است.
از اینجاست که کشف میکنیم حرکت جسم عدیمالمیل محال است، نه اینکه از اول محال بودنش را فرض کرده باشیم. در واقع ما دو امر ممکن فرض کردیم و یک امر مشکوک. بعد میبینیم این سه امر که دوتا از آنها قطعا ممکن است، اگر وجود پیدا کنند محالی لازم میآید. منشأ محال، آن دو امر ممکن نمیتوانند باشند، پس نتیجه میگیریم منشأ محال این امر مشکوک است و همین، دلیل بر محال بودنش است.
بعد میگوید: اگر فرض اول را هم انتخاب کنیم و بنا را بر امکان حرکت عدیمالمیل بگذاریم، باز هم این استدلال بیاشکال است. ما بنا را بر این میگذاریم که حرکت عدیمالمیل ممکن است ولی این طور میگوییم: اگر حرکت عدیمالمیل بخواهد واقع شود، چون لازمه حرکت زمان است پس باید در زمانی واقع شود. لازمه اینکه این حرکت در زمان واقع شود (به همان مقدماتی که قبلا گفتیم) این است که زمان این حرکت با زمان حرکت ذیالمیل الضعیف یکی باشد و این محال است، پس زمان داشتن این حرکت محال است، پس اصل این حرکت محال است. خلاصه اینکه از این جهت نمیتوانیم به اصل این استدلال اشکال کنیم. بله، ایراد این استدلال همان بود که عرض کردیم این استدلال مغالطه است و در اینجا چنین امر محالی (یعنی تساوی ذیالمیل و غیر ذیالمیل) لازم نمیآید.
ایشان بعد از اینکه این مطلب را میگوید، تقریر فخر رازی را به همان بیانی که عرض کردیم ذکر میکند. حرف فخر رازی این است: حرکت بذاته مستدعی زمان است و به واسطه معاوق هم، استدعای زمان دیگری دارد. اگر حرکت بدون معاوق باشد فقط همان زمان خودش را دارد و اگر با معاوق باشد، دو زمان احتیاج دارد : یکی به اعتبار اصل حرکت و دیگری به اعتبار معاوق.
بیان خواجه در رد شبهه مذکور
اینجاست که وارد بیان خواجه میشوند. البته اول خودشان مطلب را به طور مختصر ذکر
[١] . [يعنی حركت جسم عديمالميل.]