درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦١ - فی انقسام الحرکة بانقسام فاعلها
به آن تکیه دادهام و این مقدار از هوا که من را احاطه کرده است. من حرکت مکانی و انتقال از جایی به جایی ندارم بلکه جای من ثابت است و این، زمین و توابع آن است که محیط خودش را و نسبتش را با اشیائی که به آن احاطه دارند عوض میکند. بنابراین من واقعا در جای خودم ثابت هستم و این، زمین است که از جای خودش منتقل میشود و آنچه که اولا و بالذات متعلق به زمین است، بالمجاز به من نسبت داده میشود.
ولی اگر کسی در باب مکان معتقد شد که مکان عبارت است از قسمتی از فضا، بنابراین چنین حرکتهایی حقیقی است و اصطلاح «حرکت بالتبع» صحیح است. چنین شخصی فضا را مستقل از اجسام میداند[١] و میگوید فضا یک چیز است و اجسام چیز دیگر و اجسام در فضا ـ که خودش فی حد ذاته خلئی را تشکیل میدهد ـ شناورند. بنابراین من که الآن اینجا نشستهام، در نقطهای از فضا هستم و وقتی زمین حرکت میکند من را از آن نقطه از فضا به نقطه دیگری از فضا میبرد. من و محیطم و همه اجسام در فضا شناورند.
طبق این تعریف برای مکان، اگر هیچ جسم دیگری غیر از من وجود نداشته باشد باز هم من مکان دارم، چون من قسمتی از فضا را اشغال کردهام، و حال آنکه طبق نظریه اول اگر من باشم و هیچ جسم دیگری نباشد دیگر من مکان ندارم؛ مثلا طبق نظریه اول، فلکالافلاک مکان ندارد چون جسمِ محیط ندارد، ولی طبق نظریه دوم مکان دارد.
پس این که چنین حرکتهایی را حرکت بالتبع بدانیم یا حرکت بالعرض، بستگی دارد به اینکه مکان را چگونه تعریف کنیم[٢] . اینجا که گفتهاند «حرکت بالعرض» بنا برنظریه اول است.
ادامه تقسیم حرکت :
حرکت قسریه
اما اگر نسبت حرکت به متحرک، بالذات باشد، یا این گونه است که مبدأ حرکت از خارج است و یا اینکه مبدأ حرکت از داخل است. اگر مبدأ حرکت از خارج باشد به آن میگوییم حرکت قسریه؛ مثل اینکه به سنگی ضربهای وارد کنیم که به طرف بالا برود.
[١] . آنچنان كه اشراقيون میگويند.
[٢] . البته جای اين بحث اينجا نيست.