درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٣ - فی انقسام الحرکة بانقسام فاعلها
مقرون به شعور و اراده بود به آن میگوییم حرکت ارادی، و اگر مقرون به شعور و اراده نبود به آن میگوییم حرکت طبیعی.
در تقسیم دوم که «طبع» در مقابل «قسر» قرار گرفته است طبع به معنی ذات شئ است لو خلّی و طبعه، اعم از اینکه این شئ صاحب اراده باشد یا نباشد. روی این حساب حرکتهای ارادی هم یا طبعی است یا قسری؛ چون حرکت ارادی یک حرکت درونی است و این حرکت درونی گاهی معلول علتی بیرونی است و گاهی معلول علتی بیرونی نیست. فیالجمله این گونه یادم هست که خود مرحوم آخوند هم در بسیاری جاهای دیگر حرکت قسری را به حرکتهای طبیعی یا ارادی محدود نمیکند. انسان گاهی چیزی را به مقتضای ذاتش اراده میکند، یعنی غریزه و فطرتش چنین حکم میکند. هر کاری را که انسان به مقتضای غریزه و فطرتش انجام بدهد طبعی اوست. از طرف دیگر انسان خیلی کارها را بر ضد غریزه و فطرتش[١]انجام میدهد؛ یعنی یک عامل بیرونی سبب میشود که انسان موقتا کاری را برخلاف غریزه و طبیعتش انجام دهد. مثلا انسان به حسب غریزهاش عادل است ولی گاهی عوامل خارجی باعث میشود از غریزه عدالتش خارج شود و بر ضد آن عمل کند. این طور حرکات، حرکات قسری ارادی است. بنابراین حرکات قسری اختصاص به اشیاء بیجان و بیاراده و شعور ندارد.
در حرکت بالذات و بالعرض هم مطلب همین طور است. یک حرکت طبیعی را بالذات به یک شئ نسبت میدهیم و بالعرض به شیئی دیگر، و نیز یک حرکت ارادی را بالذات به یک شئ نسبت میدهیم و بالعرض به شیئی دیگر، و همچنین یک حرکت قسری را بالذات به یک شئ نسبت میدهیم و بالعرض به شیئی دیگر.
خلاصه اینکه: آنچه که مرحوم آخوند در اینجا فرمودهاند، تقسیمات متعدد است و وقتی شئ از جهات متعدد تقسیم شد اقسام با یکدیگر تداخل پیدا میکنند نه اینکه اقسامی باشند در عرض یکدیگر. مثلا در یک تقسیم میگوییم «انسان یا سفید است یا سیاه یا زرد یا سرخ» و در تقسیم دیگری میگوییم «انسان یا عالم است یا جاهل». اینها دو تقسیماند که ربطی به یکدیگر ندارند و اقسامشان هم با یکدیگر تداخل میکنند. باز در تقسیم دیگر میگوییم «انسان یا مسلمان است یا غیر مسلمان». این هم باز تقسیم جداگانهای است. اقسامی را که در این تقسیمها ذکر شدهاند نمیتوان در یک تقسیم جمع
[١] . همان فطرت ارادیاش.