درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٠ - فی احوال متعلقة بالسرعة و البطؤ
حرکت عروض تحلیلی است نه عروض عینی. گاهی عروض عروض خارجی و عینی است؛ یعنی معروض، وجودی مستقل و مستغنی از عارض دارد و عارض در خارج عارض آن میشود، مثل عروض بیاض برای جسم. و گاهی عروض عروض تحلیلی و عقلی است نه عروض عینی؛ یعنی عارض و معروض، در خارج موجود به وجود واحدند و از نظر وجودی کوچکترین تقدمی میان آن دو نیست، چون اصلا در خارج عروضی نیست، بلکه عقل شیء واحدی را که در خارج، هم مصداق عارض است و هم مصداق معروض، در ظرف خودش به دو مفهوم تحلیل میکند و یکی را معروض میگیرد و دیگری را عارض. وجود و ماهیت از این قبیلند. اینکه میگوییم «کل ممکنٍ زوجٌ ترکیبی له ماهیة و وجود» به این معنی نیست که هر چیزی در خارج دارای دو حیثیت مختلف است: یکی حیثیت ماهیت و دیگری حیثیت وجود، که بعد کسی بگوید «برویم در لابراتوار تجزیه کنیم ببینیم وجودش کجاست و ماهیتش کجا» یا بگوید «اگر این طور باشد لازم میآید ماهیتْ وجودی داشته باشد و وجودش وجودی داشته باشد، پس باید شیء دو وجود داشته باشد و...»، بلکه به این معناست که ذهن از شیء بسیط در خارج دو مفهوم انتزاع میکند که در ظرف ذهن عارض و معروضند. در این مثال «ماهیت» معروض است و «وجود» عارض. میگوییم «الانسان موجود»؛ در اینجا این گونه نیست که در خارج چیزی مصداق «انسان» باشد و چیز دیگری مصداق «وجود» و «وجود» عارض «انسان» شده باشد.
مثال دیگر
مثال دیگر برای این مطلب ـ که این مثال را شیخ و امثال او هم ذکر کردهاند و مسلما خود خواجه هم به آن توجه داشتهاند ـ مثال جسم تعلیمی و جسم طبیعی است. میدانید که جسم طبیعی را به گونهای تعریف میکنند و جسم تعلیمی را به گونهای دیگر و همچنین درباره جسم طبیعی در طبیعیات بحث میکنند و در مورد حقیقتش در الهیات، ولی درباره جسم تعلیمی در ریاضیات بحث میکنند. درباره جسم طبیعی میگویند: جوهرٌ یمکن أنیفرض فیه خطوط ثلاثة متقاطعة علی زوایا قوائم؛ یعنی جوهری که منشأ این است که بشود در آن، سه خطی که عمود بر یکدیگرند فرض کرد. در جسم بودن جسم طبیعی شرط نیست که چه تعینی داشته باشد و مقدارش چقدر باشد و غیرمتناهی باشد یا متناهی، بلکه اگر غیرمتناهی باشد جسم طبیعی است و اگر متناهی هم باشد جسم طبیعی است، متناهی هم که باشد اینکه چه بعدی داشته باشد، در واقعیت جسم طبیعی تأثیر