درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨ - فی حقیقة السکون و أنّ مقابل الحرکة
نقطه معین نه متحرک است و نه ساکن. متحرک نیست چون شیءْ متحرک در «آن» نیست؛ چون اصلا حرکت در «آن» تناقض است و حرکت همیشه در زمان است؛ همان طور که جسم در نقطه نیست بلکه حد جسم منطبق بر نقطهای از مسافت است، حرکت هم در «آن» نیست بلکه حد حرکت منطبق بر «آن» است. و اما ]شیء متحرک،[ ساکن در «آن» هم نیست چون اگر ساکن در «آن» باشد باید در هر نقطهای که در این «آن» هست، در آنِ بعد هم در همان نقطه باشد، در حالی که در آنِ بعد در آن نقطه نیست.
جواب از مثال اول
مرحوم آخوند از هر سه مثال جواب میدهند. در واقع در این سه مثال سه مغالطه شده است. میفرماید: اینکه میگویید «کلیات عناصر ساکن نیستند چون شأنیت حرکت را ندارند» صحیح نیست، بلکه کلیات عناصر شأنیت حرکت را دارند؛ چون در عدم و ملکه، شأنیت شخص و حتی شأنیت نوع شرط نیست، بلکه بسیاری از شأنیتها شأنیت جنس است. در مثال کلیات عناصر، نوع آنها شأنیت حرکت را دارد و در مثال افلاک، جنس افلاک شأنیت حرکت را دارد. وقتی به زنی میگویند «نازا» معنایش این نیست که خود این زن شأنیت و استعداد زاییدن را دارد ولی نمیزاید[١] ، بلکه از آن جهت به او میگویند «نازا» که نوع و صنف زن استعداد زاییدن را دارد ولی این زن خاص در میان این صنف این استعداد را ندارد. و گاهی اصلا نوع هم صلاحیت ندارد و شأنیت به اعتبارِ جنس است؛ مثل برخی حیوانات که نوع آنها اصلا بدون چشم متولد میشوند[٢] ولی به آنها «أعمی» اطلاق میشود، چون جنس حیوان شأنیت چشم را دارد، گرچه فرد یا نوع شأنیت ندارد. در مثال کلیات عناصر و افلاک هم جنس که «جسم» است صلاحیت و شأنیت حرکت را دارد.
جواب از مثال دوم
اما از مثال «ماهی در آب» این گونه جواب میدهند که ما میتوانیم بگوییم این ماهی ساکن است و متحرک نیست. این مثال مانند مثال جالس سفینه است. این مسأله که شیئی حرکت کند ولی نه با نیروی خودش که خودش محیط خودش را عوض کند، بلکه در
[١] . اگر زنی شأنيت زاييدن را داشته باشد ولی به دليل اينكه ازدواج نكرده نمیزايد، به او نمیگويند«نازا».
[٢] . مثل موش كور و يا عقرب بنا بر اعتقاد قدما.