درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠ - فی حقیقة السکون و أنّ مقابل الحرکة
زمین حرکت وضعی داریم؛ زمین حرکت انتقالی دارد، ما هم به تبع زمین حرکت انتقالی داریم، زمین به دور خورشید میچرخد و خورشید با منظومه خودش حرکت میکند، ما هم همان حرکت را داریم؛ یعنی ما واقعا این حرکات را داریم نه اینکه حرکت ما منحصر است به این که محیط خودمان را تغییر بدهیم و اگر سایر حرکات را به ما نسبت بدهند نسبت مجازی است.
این دو نظر مختلف که در اینجا هست بیشتر از آنجا سرچشمه میگیرد که ما «مکان» را چگونه تعریف کنیم. «حرکت انتقالی» یعنی حرکت مکانی. اگر «مکان» عبارت باشد از فضای مجردِ از اجسام ـ آن طور که اشراقیون میگویند ـ یعنی اگر غیر از این اجسام چیزی وجود داشته باشد به نام «فضا» که این اجسام در آن شناورند، ما به عدد حرکتهایی که زمین و خورشید دارند حرکت داریم[١] ؛ چون بالاخره همه این حرکتها سبب میشود که این نقطه از فضا که من آن را اشغال کردهام عوض بشود و تبدیل به نقطهای دیگر بشود.
اما اگر بگوییم «مکان» غیر از خود اجسام چیز دیگری نیست و مکان من عبارت است از آنچه که از هوا و زمین بر من احاطه دارد، دیگر نسبت حرکت زمین به من، و نسبت حرکت سفینه به جالس سفینه، مجازی میشود.
اینجا مرحوم آخوند میگوید: مثال «ماهی در آب» بر فرضی صحیح است که ما قبول کنیم «مکان» عبارت است از محیطی که بر خود جسم احاطه پیدا کرده است، ولی اگر بگوییم «مکان هر جسمی عبارت است از قسمتی از فضا که آن را اشغال کرده» حرکت آب هیچ تأثیری ندارد در اینکه ما این ماهی را ساکن بدانیم یا ندانیم.
جواب از مثال سوم
و اما در مثال سوم گفتند: در «آن» حرکت نیست و چون در «آن» حرکت نیست سکون هم نیست. جواب این است که سکونی که نقطه مقابل حرکت است عدم همان حرکت است؛ یعنی نقطه مقابل «حرکتِ فی الآن» که اسمش «سکون» است، «عدم الحرکة فی الآن» است که «فی الآن» قید حرکت است نه قید عدم. مثالی برایتان عرض کنم. در
[١] . اگر خورشيد هم با همه منظومهاش تابع مركز ديگری باشد كه آن مركز هم حركت میكند، ما آنحركت را هم داريم.