درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١ - فی حقیقة السکون و أنّ مقابل الحرکة
«عدم قیام زید یومَ الجمعة» ممکن است «یوم الجمعة» قید نفی باشد و ممکن است قید منفی باشد؛ یعنی ممکن است «یوم الجمعة» به «قیام» بخورد و «عدم» قیدی نداشته باشد و ممکن است «یوم الجمعة» به «عدم» بخورد به این معنا که «عدم القیام» در یوم الجمعه باشد. و همچنین ممکن است دو قید ذکر شود که یکی به «قیام» بخورد و دیگری به «عدم»؛ مثلا میگوییم «عدم قیام یومِ الجمعة یومَ الجمعة».
حال میخواهیم ببینیم نقطه مقابل «الحرکة فی الآن»، آیا «السکون فی الآن» است که «فی الآن» قید «سکون» است، یا «عدم الحرکة فی الآن» است که «فی الآن» قید حرکت است؟ دومی صحیح است؛ چون «سکون» جز «عدم الحرکة» چیز دیگری نیست و در خودِ «سکون» دیگر قیدی نیست.
حال میگوییم: شما گفتید «چون حرکت در «آن» صادق نیست سکون در «آن» هم صادق نیست»، در جواب میگوییم: وقتی حرکت در «آن» صادق نیست لازم نیست سکون در «آن» صادق باشد بلکه فقط عدم حرکت در «آن» باید صادق باشد.
سؤال
حال میپردازیم به مطلبی که در جلسه قبل بیان آن را وعده دادیم. از جمله مسائلی که در گذشته مطرح میکردیم و خیلی هم روی آن تأکید میکردیم این بود که «حرکت» نیازمند به محرک است[١] . ما از این مطلب در جاهای خیلی اساسی استفاده میکردیم: در باب محرک اول ارسطو و در باب حرکت جوهریه و در جاهای دیگر. ممکن است کسی بگوید: آنجا که میگویند «حرکت نیازمند به علت است» معنایش این است که «سکون» نیازمند به علت نیست و برای همین است که از راه «حرکت» وارد میشوند. مثلا اگر عالم ساکن باشد، دیگر برهان محرک اول ارسطو معنا ندارد. چون حرکت در عالم هست میگوییم حرکتْ محرک (یعنی علت) میخواهد و آن محرک هم اگر متحرک باشد باز علت میخواهد و بالاخره باید منتهی شود به محرکی که غیر متحرک باشد. پس معنای آن حرف این است که سکون علت نمیخواهد.
از طرف دیگر شما قبول کردید که شیء در وقتی هم که ساکن است باز یک نحوه وجودی دارد؛ یعنی در همان مقولهای که حرکت میکند در حالی هم که ساکن است نحوه
[١] . فصلٌ فی أنّ لكلّ متحرك محركآ غيرَه.