درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤١ - فی أنّ کل حرکة مستقیمة فهی منتهیة إلی السکون
اشکالات مطرح نمیشود.
ثانیا: این که میگویند «در شیء نمیتواند قوه خودش وجود داشته باشد» به این معناست که قوه قریب خودش نمیتواند وجود داشته باشد. مثلا بدنی که مستعد انسانیت بوده و بالفعل هم انسان شده است، دیگر نمیتواند انسان بالقوه باشد؛ چون الان انسان بالفعل شده. ولی همین ]بدن[ میتواند انسان بالقوه باشد بعد از مراحل دیگری؛ به این معنا که این انسان بمیرد، بعد این بدن متفرق شود و تبدیل شود به مواد اولیه معدنی، بعد تبدیل شود به گیاه، بعد تبدیل شود به حیوان، بعد حیوان یا همان خود گیاه تبدیل شود به بدن انسان و انسان دیگری بشود. پس قوه بعید هر شیئی میتواند در خودش وجود داشته باشد، بلکه کار عالم همیشه بر این است. یک گیاه قوه قریبش در خودش وجود ندارد ولی قوه بعیدش در خودش وجود دارد. چه مانعی دارد که این أبیض، حامل استعداد قریب اصفریت و بعید احمریت باشد و ابعد قتمه و ابعد من الابعد سواد باشد و باز ابعد از آن دوباره برگردد به همان قتمه و به حمره و به صفره و ابعد از همه اینها بازگردد به خود بیاض[١] .
برهان بوعلی بر تخلل سکون
بعد از ذکر این ادله میگویند: اینها ادلهای بود که قدما ذکر کردهاند و همه آنها ادلهای سخیف بود، ولی بوعلی برهانی اقامه کرده است که مبتنی بر اصلی بوده که خود او ذکر کرده است. این ]اصل[ جزء حرفهای معروف و معدود بوعلی است که در کتابهای تاریخ فلسفه ذکر شده و نظریه خیلی جالبی است که هم از طرف فلاسفه اسلامی مورد قبول واقع شده و هم فیلسوفان غربی به آن اهمیت زیادی دادهاند و به نظریه میل[٢] معروف است.
نظریه میل
قدمای قبل از بوعلی در باب طبایع و حرکات و آثار طبایع قائل بودند که هر اثر و حرکتی که از جسم پیدا میشود معلول امری است که آن را اصطلاحا گاهی «قوه» میگفتند و
[١] . جوابی كه اينجا دادهاند، از نظر عبارت مشوش است، بعدا عبارت را میخوانيم تا اصلاح كنيد.
[٢] . آنچه در اين فصل بيشتر مورد اهميت است همين مبحث است.