درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢ - فی حقیقة السکون و أنّ مقابل الحرکة
نوعشان بیچشم هستند، مثل عقرب[١] . به این
حیوان میگوییم «أعمی» به اعتبار اینکه جنسش که «حیوان» است صلاحیت چشم داشتن را دارد.
حال میگوییم: اینکه شما در باب کلیات عناصر میگویید: «نه میتوانیم بگوییم ساکنند و نه میتوانیم بگوییم متحرکند» صحیح نیست. کلیات عناصر ساکن هستند چون سکون شأن جنس جسم است نه شأن یک نوع یا فرد خاص. پس به اعتبار جنس میتوانیم بگوییم کلیات عناصر ساکنند.
مثال دوم
مثال دیگری که ذکر کردهاند این است: اگر کنار نقطه معینی از یک نهر جاری ایستاده باشیم و یک ماهی هم خودش را در همان نقطهای که مقابلش ایستادهایم میخکوب کرده باشد به طوری که در آب حرکت نکند ولی آب از روی او بگذرد، در اینجا این ماهی نه متحرک است و نه ساکن. اما متحرک نیست، چون حرکت در آن وقت است که شیء نسبت خودش را با اشیائی که در محیطش هستند مجموعا عوض کند، در صورتی که در این مثال نسبتی که این ماهی با شما دارد هیچ تغییری نمیکند. و اما ساکن نیست، چون سکون عبارت است از بودن شیء در مکان ثانی در آن ثانی و مکانِ هر شیء آن سطحِ مقعرِ ]جسمِ[ محیط بر آن است و سطح مقعر جسم محیط بر این ماهی که آب باشد، دائما تغییر میکند.
مناقشه در مثال دوم
از این مثال هم این گونه جواب میدهند که این حرف مبتنی بر این است که مکان را سطح مقعر جسم محیط بدانیم، ولی اگر مکان را ـ آن طور که اشراقیون قائلند ـ فضا بدانیم، این ماهی واقعا ساکن است؛ چون آن قسمت از فضا که آن را اشغال کرده تغییر نمیکند و وقتی که آن قسمت از فضا تغییر نکند واقعا این شیء ساکن است، نه اینکه نه ساکن باشد و نه متحرک. مثال دیگری هم ذکر کردهاند که چون مطلب خاصی ندارد خودتان مطالعه کنید.
[١] . قدما میگفتند نوع عقرب چشم ندارد.