درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤ - فی حقیقة السکون و أنّ مقابل الحرکة
بلکه بحثی است معنوی. در جلسه قبل راجع به این جهت بحث شد و قبول شد که آنچه مقابل حرکت است همان «عدم حرکت» است و تعریف اصلی «سکون» این است: عدم حرکة الشیء الذی من شأنه أنیکون متحرکآ.
آیا سکونِ مقابل حرکت، سکون در ابتداست یا سکون در انتها یا هر دو؟
بعد مطلب دیگری مطرح شد[١] و آن این بود که «آیا سکونی که مقابل حرکت است سکونِ در ابتدای حرکت است یا سکونِ در انتهای حرکت و یا هر دو؟». مثلا این شیء در این لحظه ساکن است، بعد پنج دقیقه حرکت میکند و بعد دوباره ساکن میشود. آیا آن سکونی که نقطه مقابل حرکت است سکونِ در ابتداست یا سکون در انتها یا هر دو؟
مرحوم آخوند فرمود: مقصود از «سکون» عدم حرکت است و این حرکت قبل از اینکه وجود پیدا کند معدوم بود و بعد از آن هم معدوم میشود، پس عدمِ در ابتدا و انتها هردو، با حرکتی که وجود داشته متقابلند.
اشکال
اینجا لازم است مطلبی را یادآوری کنیم. در فصل سی و هفتم از مرحله قبل، آنجا که راجع به «عدم حرکت» بحث میکردیم، در بحث از حرکت قطعی میگفتند: عدم حرکتْ ملازم است با وجود حرکت و زمانِ وجود حرکت عین زمان عدم حرکت است؛ یعنی شیئی که متدرج الوجود است متدرج العدم هم هست و خصوصیت حرکت این است که وجودش ملازم و مقارن است با عدمش، بلکه در هر حرکتی وجود و عدم با یکدیگر متعانقاند[٢]
اینجا ممکن است کسی سؤال کند و بگوید: شما بارها گفتهاید[٣] که در باب حرکت، وجود و عدم ملازم با یکدیگرند و عدمِ حرکتْ نه عدمی است قبل از حرکت و نه عدمی است بعد از حرکت، بلکه عدم حرکت با وجود حرکت توأماند و هر مرتبهای که فعلیت پیدا میکند مرتبه قبلش و مرتبه بعدش عدمِ آن است و خلاصه همان طور که وجود حرکت متدرج است عدمش هم متدرج است؛ یعنی همان طور که حدوثِ متدرج دارد فناء متدرج هم دارد. آیا این حرف با آنچه در اینجا میگویید، متناقض نیست؟ اینجا میگویید:
[١] . اين مطلب را بايد در جلسه گذشته بيشتر توضيح میداديم.
[٢] . اين حرفی است كه در اين كتاب مكررا گفته شده است.
[٣] . از جمله در فصل ٣٧ مرحله ٧ .