درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠ - فی حقیقة السکون و أنّ مقابل الحرکة
آیا «سکون» عدم حرکت در مبدأ است یا عدم حرکت در منتها؟
مسأله دیگری که اینجا مطرح میکنند این است که اگر سکون را «عدم حرکت» دانستیم، آیا عدم حرکتِ در مبدأ، سکون است یا عدم حرکت در منتها ؟
مرحوم آخوند میگوید: اینجا قیل و قال زیاد است و جواب این است: مقصود از «عدم حرکت» در اینجا، نه خصوص مبدأ است و نه خصوص منتها؛ هر حرکتی را که در نظر بگیریم خودِ «حرکت» از مبدأ تا منتها همه را در بر میگیرد. وقتی که میگوییم «این شیء ساکن است» یک جنس حرکت خاصی را در نظر گرفتهایم. اگر میگوییم این شیء سکون در أین دارد، یعنی این شیء حرکت أینی را که نوعی از حرکت است و به جهتهای مختلف ]ممکن است تحقق پیدا کند[ ندارد، یعنی از این مبدأ به هیچ یک از این منتهاها راه ندارد، نه اینکه فقط حرکت از این مبدأ را ندارد که آنوقت «سکون» عدم حرکت از مبدأ باشد. پس سکون «عدم حرکت» از مبدأ به تنهایی نیست، بلکه «عدم حرکت» است و «حرکت» خودش یک واحد ممتد متصل است.
بله اگر کسی بگوید «عدم حرکتِ طبیعی، سکونِ طبیعی است» آنوقت ناچار است منتها را در نظر بگیرد؛ چون حرکت طبیعی یعنی حرکت به سوی یک مرکز، آنوقت باید بگوییم سکون طبیعی یعنی سکون به سوی یک مرکز، یعنی سکون در آن محل و سکون در آخر، نه سکونی که در اول بوده است. ولی چنین قیدی اساسا ضرورتی ندارد.
آیا ممکن است جسمی نه متحرک باشد نه ساکن؟
بعد وارد مطلب دیگری میشوند که مطلب مهمی هم نیست. یکی از مطالبی که در عنوان این فصل بود این بود: کیف یخلو الجسم عن الحرکة و السکون معآ؛ یعنی آیا ممکن است جسمی نه متحرک باشد و نه ساکن؟ برای چنین جسمی سه مثال ذکر شده است که ایشان در هر سه مثال خدشه و مناقشه میکنند.
مثال اول
گفتهاند: اگر جسمی در مکان طبیعی خودش باشد و امکان اینکه از آن مکان طبیعی به غیرمکان طبیعی منتقل شود در آن وجود نداشته باشد، این شیء نه متحرک است نه ساکن. اما متحرک نیست، چون فرض این است که در همان مکان خودش است. و اما ساکن نیست، چون «سکون» عدم حرکت چیزی است که شأنیت حرکت را دارد، و اگر