درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨ - فی حقیقة السکون و أنّ مقابل الحرکة
این بیان البته بیان بدی نیست، ولی لزومی ندارد ما در باب عدمی نبودن حرکت به این برهان متوسل بشویم؛ چون اگر شبهه و شکی باشد، در مورد عدمی بودن سکون است، ولی در مورد اینکه «حرکت» امری عدمی نیست شک و شبههای نیست.
دلیل دوم بر عدمی بودن سکون
برهان دوم بر عدمی بودن سکون، برهان سادهتری است و در واقع نوعی قیاس و تمثیل است. میفرماید: این حرفها همه در حرکت أینی آمده است و در حرکت أینی است که نقطه مقابلش را به صورت امر وجودی تعریف کردهاند. شما بروید سراغ حرکات دیگر! هریک از این حرکات دیگر را در نظر بگیرید میبینید که نقطه مقابلش امری عدمی است. مثلا «نموّ» که یک حرکت کمّی است، نقطه مقابلش چیست؟ نقطه مقابل «نموّ»، «وقوف» است. معلوم است که «وقوف» یک امر عدمی است. همچنین در مورد حرکات کیفی؛ نقطه مقابل «استحاله» همان «عدم الاستحاله» است. پس در باب حرکت أینی هم، نقطه مقابل حرکت أینی را همان عدم حرکت أینی میگیریم. تا اینجا این مطلب که مطلب مهمی هم نیست تمام میشود.
طرح یک بحث مهم: اگر «سکون» وجودی باشد محتاج به علت است
در اینجا بحث بسیار مهم و لازمی قابل طرح است که طرح نشده است. من اصل این مسأله را طرح میکنم و حلش را به جلسات بعد موکول میکنم. در گذشته این مطلب را بیان کردند که هر حرکتی نیازمند به محرک است[١] و آن برهان معروف محرک اولِ ارسطو که مقدماتی دارد، یکی از مقدماتش همین است که حرکت نیازمند به محرک است. حال ممکن است کسی در اینجا چنین بگوید: اینکه میگوییم «حرکت نیازمند به محرک است» و مقصودمان از «حرکت» نقطه مقابل «سکون» است، به این معناست که دیگر سکون نیازی به مسکن ندارد و برای سکون همان عدم علة الحرکة کافی است؛ یعنی سکون چون امری عدمی است و همان عدم الحرکة است و علةُ عدم الحرکة همان عدمُ علة الحرکة است، پس قهرا در سکون، علیتْ مجازی میشود.
[١] . چنين خوانديم: فصلٌ فی أنّ لكلّ متحرك محرّكآ غيره.