درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩ - فی حقیقة السکون و أنّ مقابل الحرکة
کذاک فی الأعدام لا علیة و إن بها فاهوا فتقریبیة[١]
یعنی در میان اعدام علیت واقعی نیست، ولی اگر تلفظ به علیت میشود، به عنوان امری تقریبی و مجازی است. اگر میگوییم «وجود الف علت است برای وجود ب» و بعد میگوییم «عدم الف علت است برای عدم ب» مسلم است که آنچنان رابطهای که میان دو وجود برقرار است میان دو عدم برقرار نیست. چون خود عدم، عینیت ندارد و فقط در ظرف ذهن اعتبار میشود پس علیت میان دو عدم هم، اعتباری است. حال اگر سکون را امری وجودی بدانیم قهرا فرقی میان سکون و حرکت باقی نمیماند و همان طور که حرکت علت میخواهد سکون هم علت میخواهد؛ یعنی همان طور که الکون فی المکان الثانی فی الآن الثانی ـ که در تعریف حرکت گفته میشود ـ نیازمند به علت است، کونِ در مکان اول در آنِ ثانی هم نیازمند به علت است. آنوقت اگر فرقی میان این دو نباشد، آیا آن برهان محرک اول که از راه حرکت وارد میشوند و میگویند «هر حرکتی نیازمند به محرکی است و آن محرک هم باز اگر متحرک باشد نیازمند به محرک دیگری است و باید منتهی شود به محرکی که لامحرک له» قابل خدشه و مناقشه نخواهد بود؟ چون ]بنا بر اینکه سکون هم امری وجودی باشد[ فرقی میان حرکت و سکون نخواهد بود.
پس این مطلب، مطلب بزرگ و مهمی است که ما باید خوب آن را تعقیب کنیم و بیانی هم که در اینجا دارند، برای اینکه جواب این سؤال را بدهد کافی نیست؛ چون در این بیان، شما قبول کردید که در هر جا که سکون هست یک امر وجودی هست و یک امر عدمی هم هست، منتها میگویید ما سکون را به آن امر عدمی اطلاق میکنیم. مستشکل میگوید: حالا که در هر جا که سکون هست یک امر وجودی هست که همان حصول مستمر باشد و یک امر عدمی هم هست که همان عدم حرکت باشد، پس در مورد حرکت هم همیشه یک امر وجودی هست که همان کمال اول باشد و یک امر عدمی هم هست که همان عدم حصول مستمر باشد و بنابراین دیگر هیچ فرقی میان حرکت و سکون باقی نمیماند؛ آنوقت این اصلی که فلاسفه، کلی و مسلم گرفتهاند که میان ساکن و متحرک فرق است و برای حرکتْ مؤونه زائده (یعنی علت) میخواهند و برای سکون مؤونه زائدهای نمیخواهند، تکلیفش چه میشود؟ جواب این سؤال باشد برای جلسات آینده.
[١] . منظومه حكيم سبزواری.