درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٥ - فی أن المستقیمة من الحرکة لا تضادّ المستدیرة
مستقیمه و حرکت مستدیره تضاد باشد، چون در مقابل هر حرکت مستقیمه، غیر متناهی حرکت مستدیره میتوان فرض کرد[١] ، لازم میآید
برای این حرکت مستقیمه، غیر متناهی اضداد وجود داشته باشد. این مطلب با آن اصلی که میگوید «ضد الواحد واحد» سازگار نیست.
اشکال
در اینجا گویی مرحوم آخوند ناگهان متوجه اشکالی میشوند که این اشکال در جای دیگری هم ذکر شده است. اشکال این است: شما چطور میگویید «ضد الواحد واحد» و حال آنکه در مواردی ضد واحد دو چیز است؟ یک اصل ارسطویی معروف در اخلاق هست که این اصل با اصلی که افلاطون در اخلاق دارد هر دو در کتب فلسفی اخلاقی اسلامی مورد استفاده قرار گرفته است. افلاطون ملاک اخلاق را امری در نظر میگیرد که اسم آن را خیر و فضیلت گذاشته است و گویی برای خیر و فضیلت یک وجود عینی قائل است که کار فلسفه کشف آن در عالم اعیان است. این مطلب افلاطون مقداری محل اشکال است.
ارسطو ملاک فضیلت را «توسط» در اخلاق در نظر گرفته است؛ او میگوید : برای هر حالت روحی انسان سه کیفیت و چگونگی فرض میشود: افراط، تفریط و حد وسط (یا اعتدال). ملاک فضیلت اخلاقی حد وسط بودن میان افراط و تفریط است[٢] . در مقام مثال میگوید: شجاعت فضیلت است ولی حد وسطی است میان تهور و جُبن. تهور این است که انسان حتی آن ملاحظه و مراقبتی را که دستور عقل است و به حالت انقباض نفس
[١] . همان طور كه عرض كرديم، در كنار يك خط مستقيم میتوان خط منحنیای با شعاع يك ميلیمترفرض كرد، خط منحنی ديگری با شعاع دو ميلیمتر، و همينطور تا بینهايت خط منحنی میتوانفرض كرد. بنابراين در كنار يك حركت مستقيم از نقطهای به نقطهای، میتوان بینهايت حركتمنحنی فرض كرد.
[٢] . گاهی برای مطلب او موارد نقضی پيدا كردهاند.