گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٣٣ - ٤ متفکران معاصر
اولاً، قرآن و رسالت پيامبران نسبت به امور دنيايي، بيگانه و محصول فرعي و ضمني است که از قرآن به دست ميآيد، ولي هدف بعثت و وظيفهي دين نميتواند باشد.
ثانياً، در قرآن مطالب علمي بهداشتي، صنعتي و... يافت نميشود، گرچه در کلمات پيشوايان دين به وفور يافت ميشود؛ و سر مطلب اين است که آنها علاوه بر وظايف نبوت و سوق دادن به خدا و آخرت، به عنوان انسان مسلمان و خداپرست، مومن و معلم و مصلح هم بودند؛ لذا تعليماتي که از اين نظر دادهاند، در عين ارزنده و ممتاز بودن، جزء دين و شريعت حساب نميشود و مشمول أِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يوحَي نميگردد.
ثالثاً، دين چگونه زيستن را بدون خوردن، خوابيدن، کار و کسب و جنگيدن ياد ميدهد. پيامبران آمدهاند ما را از زندگي کردن براي زندگي کردن موقت و بيهودهي دنيا منصرف نموده و به زندگي ما در جهت زمان و حيات و حرکت بينهايت ارزش بدهند.
رابعاً، اگر هدف جامعهاي خدا و آخرت باشد و در جهت خدا و عمل به احکام خدا حرکت نمايد، دنياي اين جامعه نيز بهبود پيدا ميکند و قرين نعمت و سعادت ميشود؛ اما عکس قضيه صحيح نيست. اگر هدف و مقصودشان سلامت و سعادت دنيا باشد، آخرت رضاي خدا برايشان فراهم نخواهد گشت، خواستن و رسيدن به دنيا هيچ گاه مساوي با خواستن و رسيدن به آخرت سعادتمند نيست.
خامساً، همان گونه که اسلام و پيامبران به ما درس آشپزي و باغداري و يا چوپاني و خانهداري ندادند و به عقل و تجربهي ما، با رعايت احکام شرعي واگذاردهاند، امور اقتصاد، مديريت و سياست هم به عهدهي خودمان مي باشد؛ بنابراين، اشکالي ندارد که اديان الهي مبارزه با ستمگران و عدالت را تجويز و تاکيد کرده، ولي ايدئولوژي و احکام و تعليمات خاصي در آن زمينهها نداده باشند.
سادساً، دلايل ادغام دين و سياست و يکي بودن نبوت و حکومت متعدد است؛ گاه به سيرهي عملي پيامبر در ادارهي جامعه در طول ده سال، يا حکومت موسي و داود و سليمان استناد ميکنند؛ گاه به قاعدهي لطف، که بشر جاهل و ظالم است و از برقراري عدالت و ادارهي صحيح جامعه عاجز است و بر صاحب لطف واجب است که جهت سرپرستي انسانها، پيامبران و رهبراني را مامور سازد، تا آنان را هدايت و بر آنان حکومت کنند؛ ولي اين استدلالها پشتوانهي قرآني و سنتي ندارد؛ در ضمن، احراز حکومت بر همهي پيامبران عموميت نداشته و اصولاً، نبوت و حکومت دو امر يا دو