گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٣٤ - ٤ متفکران معاصر
شغل کاملاً مجزا و متفاوت است. آن جا که پاي دين و رسالت در ميان است، قانون اللهُ أَعْلَم حَيثُ يجْعَلُ رِسَالَتَهُ حاکم است و آن جا که پاي ادارهي امت و امور دنيايي مردم پيش ميآيد، قانون و دستور وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْاَمْرِ حاکم بوده است. گرچه محيط توحيدي و جامعهي ديني زمينهي مساعدي را براي نشو و نماي افراد مومن و با کرامت فراهم ميکند؛ اما تامين چنين محيط و جامعهاي لازم نيست از طريق قدرت و به دست متولّيان دين باشد؛ و آيات جهاد و قتال صرفاً براي دفاع و استقرار امنيت و آزادي است، نه براي تهاجم و تصرف و قدرت. پيامبران خدا نه از راه اعمال قدرت و نظارت بر عقايد و اخلاق مردم انجام رسالت و تبليغ ايمان و معرفت و عبادت کردهاند و نه براي دعوت به توحيد و مبارزه با شرک و استکبار و الحاد اقدام به تشکيل حکومت و تامين قدرت براي خود و امت نمودهاند؛ و حکومت ديني هم اگر تشکيل بشود، به دين و ايمان و اخلاق مردم نبايد دست بزند و دخالتي بنمايد. دولت يعني قدرت و زور در برابر تجاوز بيگانگان بر کشور و ملت، يا تجاوز مردم به يکديگر؛ اما در برابر عقيده و عشق و عبادت و رابطهي انسان با خود و خدا، يعني آزادي و تقرب، بسيار بيجا و نقض غرض است.
سابعاً، استقبال مردم از اديان به جهت جهانبيني و ايدئولوژي ديني آنهاست و اتفاقاً دين ايمان يا اسلام و قرآن به خودي خود و به حد کامل و کافي، هم جهانبيني است و هم ايدئولوژي. ايمان به وجود خدا و پرستش به معناي حرکت بيانتها به سوي بينهايت ميباشد؛ ايدئولوژي و اتخاذ انديشه و هدف است. ما ميخواهيم جهانبيني و ايدئولوژيهاي عرضه شده از طرف مکاتب غرب و شرق را نفي کنيم. خدايي که براي درد و آرزوهاي دنيا پرستيده شود، يا آخرت و بهشت و ثواب که در راه خواستههاي دنيا تامين گردد، نه دين است، نه خدا و نه آخرت؛ شرکي است در کنار و در برابر توحيد.
اصرار ما در منحصر دانستن هدف دين به آخرت و خدا و تفکيک رسالت انبيا از سياست و ادارهي دنيا براي چيست؟
١. تبديل توحيد به شرک: وقتي بهبود زندگي فرد و اجتماع و مديريت مطلوب دنيا پا به پاي آخرت و خدا، هدف و منظور دين قرار گرفت، اخلاص در دين و عبوديت خدا پس زده و فراموش ميشود و توحيد بدل به شرک ميگردد؛ لذا امروزه ميگويند: حکومت و بقاي نظام از اولويت و اصالت برخوردار بوده، اگر مصالح دولت و حفظ امت اقتضا نمايد، ميتوان اصول و قوانين شريعت را فداي حاکميت نمود.