گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٢٥ - ٤ متفکران معاصر
بطلان اين نظر روشن ميگردد. [١]
استاد بر آن علم و ايدئولوژيهاي بشري نميتوانند سير آيندهي بشر و دستورالعملهاي او را مشخص و کشف کنند؛ چون از قدرت بشر خارج است که خط سير تکاملي آينده را در مورد انسان رسم کند. حتي انسان براي او مجهولترين مجهولات شمرده ميشود. در اين جا نياز به وحي پيدا ميکند تا براي آيندهي خودش سير و جهتي مشخص کند. [٢]
ما اکنون در جهاني زندگي ميکنيم که آن چيزي که محکوم طبيعت بشر است سخت توسعه يافته و نيرو گرفته، اما آن چيزي که حاکم بر طبيعت اوست، ناتوان مانده است. ريشهي مشکلات بشر را در همين جا بايد جست، هم چنان که ريشهي نياز بشر به دين و معنويت و ايمان و پيامبر نيز در همين جا آشکار ميشود.[٣]
علماي روانشناس ميگويند: انسان به علل و عواملي يک نوع آشفتگي و ناهماهنگي در افکار و احساساتش پيدا ميکند؛ روحيهاش به دو جبهه تجزيه ميشود، منشا ناهماهنگي درعمل و رفتار، همانا ناهماهنگي و انتظام نداشتن افکار و احساسات است. اين آشفتگي در عمل معلول آشفتگي روح است. بايد کاري کرد که اين جنگ داخلي به صلح و صفاي واقعي بدل گردد. در اين جا بار ديگر احتياج بشر به دين احساس ميشود؛ زيرا رام کردن و مطيع ساختن احساسات امارهي بشر از عهدهي هر قوه و قدرت ديگر خارج است. هر قوه و قدرت ديگر، خواه قدرت زور يا علم يا چيز ديگر، مقهور هوا و هوس بشر واقع ميشود. دين، بين انواع افکار و احساسات، يعني بين قوهي خيال و قوه عاقله هماهنگي و سازگاري ايجاد ميکند. [٤]
دين، در هر مقامي لازم و ضروري است هم براي سازگار ساختن محيط اجتماعي با زندگي فرد، يعني ايجاد توافق و انطباق در روحيهي فرد با مصالح عاليهي اجتماع. توافق که ميگوييم بايست در روحيهي فرد نسبت به مصالح اجتماع باشد، همان است که از آن به گذشت و اغماض و حتي ايثار و فداکاري و نيکوکاري تعبير ميکنيم. چه چيزي قادر است
[١] مقالات فلسفي، ج ٢، ص ١٥٦.
[٢] فلسفه تاريخ، ج ١، ص ١٨٣.
[٣] سيري در سيره نبوي، ص ١٦.
[٤] حکمتها و اندرزها، ص ٣٦.