ولايت در قرآن - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٩ - اضافه اشراقى و مقولى
لغوى نيست تا از مقوله اضافه متوافقة الطرفين باشد , و در نتيجه اگر كسى به خدا نزديك شد , خدا هم به او نزديك باشد , و اگر خدا به كسى نزديك بود , او هم به خدا نزديك باشد . اينچنين روابط طرفينى در اضافه هاى اعتبارى است نه در اضافه هاى واقعى . چون در اضافه هاى اعتبارى و مقولى , اضافه مبتنى بر دو طرف است . اگر كسى مثلا به ديوارى نزديك بود , آن ديوار هم به او نزديك است( . قرب) امرى اضافى است , و اين امر اضافى وابسته به دو طرف مضاف و مضاف اليه است , لذا هر حكمى كه براى يك طرف بود , براى طرف ديگر هم هست , زيرا اين اضافه امرى است اعتبارى و به دو طرف تكيه مى كند , و ممكن نيست يكطرف داراى صفتى باشد , اما طرف ديگر فاقد آن باشد , نظير قرب و بعد مكانى و زمانى كه اگر موجودى به مكان يا زمان نزديك بود , آن مكان يا زمان هم به آن موجود نزديكند , و اگر موجودى از زمان يا مكان معين دور بود , آن زمان و مكان معين هم از او دورند , ولى اگر اضافه واقعى باشد كه از آن به اضافه اشراقى تعبير مى شود , اساس اين اضافه بر مضاف اليه استوار است , سپس اضافه ظهور مى كند و در سايه اضافه , مضاف پيدا مى شود .
مثلا بين انسان و صور نفسانى او اضافه علمى وجود دارد . انسان عالم است , و اين صور نفسانى معلومند و بين اين عالم و آن معلوم اضافه علمى وجود دارد . اين اضافه , يك اضافه اشراقيه است يعنى نفس با يك اشراق , صورتى را در صحنه خود ايجاد مى نمايد . چون در صحنه نفس چيزى قبلا وجود ندارد تا روح با او اضافه مقولى و