فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٧٩٢ - خَرابات
حيوانى و تخريب قوت غضبى و شهوانى و عادات و رسوم است و تبديل اخلاق مذمومه است.
مولوى گويد:
قصر چيزى نيست ويران كن بدن
گنج در ويرانى است اى مير من
آن نمىبينى كه در بزم شراب
مست آنگه خوش شود كوشد خراب
عطار گويد:
ترا در ره خراباتى خرابست
گر آنجا خانۀ گيرى صوابست
بگير اين خانه تا ظاهر تو بينى
كه خلق عالم و عالم سرابست
در آن خانه ترا يكسان نمايم
جهانى گر پر آتش گر پر آبست
خراباتيست بيرون از دو عالم
دو عالم در بر او همچو خوابست
به بين كز بوى آن درد خرابات
فلك را روز شب چندين شتابست
بآسانى نيابى سر اين كار
كه كارى سخت و سيرى تنگيابست
بعقل اين راه مسپر كاندرين راه
جهان عقل چون خر در خلابست
مثال تو در اين كنج خرابات
مثال سايۀ در آفتاب است
چگونه شرح اين گويم كه جانم
ز عشق اين سخن مست و خرابست
خراباتست پر رندان سر مست
ز سر مستى همه نه نيست و نه هست
فرو رفته همه در آب[خواب]تاريك
بر آورده همه در كافرى دست
همه فارغ ز امروز و ز فردا
همه آزاد چه هشيار و چه مست
مگر افتاده پير ما بدين قوم
مرقع چاك زد،زنار در بست
در زواياى خرابات از چنين مستان هنوز
چند گوئى مرد هست و مرد هست آن مرد كو؟
بر درختى كاين چنين مرغان همى دستان زنند
زان درخت امروز اصل و بيخ و شاخ و ورد كو
ما ز خرابات عشق،مست الست آمديم
نام بلى چون بريم چون همه مست آمديم
اى بىخبر از حالت رندان خرابات
زين مى نچشيدى كه شوى مست خرابات
زان باده طلب كن كه از و موسى عمران
نوشيد و چنان بيخبر افتاد بميقات
تا مست ازين مىنشوى وانشناسى
اسرار دل اهل دل از شطح و ز طامات
زين باده اگر مست شوى هر دو جهان را
محكوم تو سازند زهى لطف و عنايات
نوشيدن مى از كف ساقى سقاهم
در پيش اسيرى است به از جملۀ عادات[طاعات]
در شرح گلشن راز است كه:خرابات اشارت بوحدت است اعم از وحدت افعالى و صفاتى و ذاتى و ابتداء آن مقام فناى افعال است و صفات و خراباتى،سالك عاشق لاابالى است كه از قيد دوئيت و تمايز افعال و