فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٢٧١ - عقل
ميدهد و عقل بمعنى عقل انسانى كه حاكم بر اعمال و رفتار انسان است همان نفس است اكنون اطلاقات عقل را(بمعنى دوم) از جهات مختلف بشرح زير برشماريم:
الف-بر هر يك از مراتب نفس انسانى اطلاق عقل شده است چنانكه گويند عقل بالقوة و بالملكه.
ب-علم بمصالح امور و منافع و مضار و قبح افعال.
ج-قوت مدركۀ كليات كه مرتبت كمال نفس است.
د-مطلق نفس را يعنى روح مجرد انسان را عقل گويند.
ه-قوت تدبير زندگى را عقل گويند.
و-مبدئيت كمال نفس را عقل گويند.
ز-قوت تدبير سعادت اخروى را عقل معاد گويند.
در كشف المحجوب است:خرد رحمت خداى بود كه فرو ريخته شد بر آفرينش.
ناصر خسرو گويد:گواهى بر جوهريت عقل و تمامى و شرف او بر تمام كردن او مر نفس را از آفرينش گواهى خواهيم بدان چه گوئيم هر تمامى را بر ناقص شرف است و تمام شدن ناقص نباشد جز بتمامى ديگر يعنى آن ديگر جز ذات ناقص باشد و شرف نفس مردم بر ديگر چيزها آنست كه او مر عقل را پذيرنده است كه تمام تر از ديگر چيزها است...پس ظاهر گرديم كه عقل جوهر است و علت نفس است و علت همۀ علتها است و برتر ازو علتى نيست پس تمامكننده نفس عقل است و پس از آنكه عقل بنفس متحد شد و مر نفس را زيادتى ممكن نيست پذيرفتن و چون مردم به عقل رسيد تمام شد(رجوع شود به زاد المسافرين ص ١٩٢-١٩٣-اسفار ج ١ ص ٣٢٥-ج ٣ ص ٥٧-كشف المحجوب سجستانى ص ٢٣-خوان الاخوان ص ٢١٣).
بيان فوق اشارت باين معنى است كه فلاسفه از اطلاق عقل موجود مفيض نفس و بالاخره موجودى را خواهند كه حاكم بر عالم طبيعت و ما فوق آنست و معانى ديگر را باعتبارات و جهات ديگر اراده كنند چنانكه در كلمات بابا طاهر است كه«العقل آلة العبودية»و يا«العقل سراج العبودية» كه انسان بدان حق را از باطل جدا كند و طاعت را از معصيت امتياز دهد چنانكه گفته شده است«العقل آلة التميز»كه مراد از اين گونه اطلاقات قواى مدركۀ نفس است كه عقل معاش و معاد باشد.
در كلمات عرفا است كه عقل دو قسم است يكى عقل معاش كه محل آن سر است و ديگر عقل معاد كه محل آن دل است.
قيصرى گويد:روح انسان را از جهت تعقل ذات و موجد خود و تعين آن به تعين خاص عقل گويند.
صدر الدين گويد:نفس انسانى را دو قوت است يكى قوت عالمه و ديگرى قوت عامله و قوت عالمه منفك از قوت عامله نيست و بالعكس و در بيان و توضيح قوت عامله گويد:شكى نيست كه افعال انسان گاه خوب و گاه بد و علم به حسن و قبح افعال گاه از راه كسب است و گاه بدون كسب حاصل ميشود و بنا بر اين سه امر حاصل ميشود يكى قوت مميزه خوب و بد و ديگر مقدماتى كه بوسيله آنها امور خوب از بد امتياز گذارده ميشود و سه ديگر