فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٢٢١ - عارِف
عارف از پرتو مى راز نهانى دانست
گوهر هر كس از اين لعل توانى دانست
شرح مجموعۀ گل مرغ سحر داند و بس
پير طريقت گفت:بهرۀ عارف در بهشت سه چيز است،سماع و شرب و ديدار،سماع را گفت «فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ يُحْبَرُونَ» شراب را گفت: «وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً» ديدار را گفت: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نٰاضِرَةٌ إِلىٰ رَبِّهٰا نٰاظِرَةٌ» ،سماع بهرۀ گوش،شراب بهرۀ لب،ديدار بهرۀ ديد، سماع واجدان را،شراب عاشقان را،ديدار محبان را،سماع طرب فزايد،شراب زبان گشايد،ديدار صفت ربايد.
سماع مطلوب نقد كند،شراب،راز جلوه كند،ديدار عارف را فرد كند.
(از عده ج ١ ص ٣١١).
از بايزيد بسطامى پرسيدند:علامت عارف چيست؟گفت:«الا يفتر من ذكره و لا يمل من حقه و لا يستأنس بغيره».
باز گويد:«العارف همه ما يأمله و الزاهد همه ما يأكله» باز گويد:«من عرف الله فانه يزهد فى كل شىء يشغله عنه».
(طبقات ص ٧٢).
«العارف كل يوم اخشع لانه كل ساعة اقرب»(طبقات ص ٢٦).
«ان العارف لا يلزم حالة واحدة انما يلزم ربه فى الحالات كلها» (طبقات ص ٧٢).
نهرجورى گويد:«لا يصل العارف الى ربه الا بقطع القلب عن ثلاثة اشياء:العلم و العمل و الخلق»(طبقات ص ٣٨١).
و گفتهاند:«العارفون بين ذائق و شائق(طبقات ص ٤٣٥).
بو عمرو الدمشقى گويد:«خواص خصال العارفين اربعة:السياسة و الرياضة و الحراسة و الرعاية فالسياسة و الرياضة ظاهران و الحراسة و الرعاية باطنان فبالسياسة يصل العبد الى التطهير و بالرياضة يصل الى التحقيق.
و السياسة حفظ النفس و معرفتها و الرياضة مخالفة النفس و معاداتها و الحراسة معاينة بر الله بالضمائر و الرعاية مراعاة حقوق لمولى بالسرائر.» (طبقات ص ٢٧٧).
شاعر گويد:
اى دل از طريق اهل صورت بگذر
آئينه شو و زهر كدورت بگذر
گر نور صفاى عارفان ميخواهى
از هر چه ترا نيست ضرورت بگذر
ابو تراب نخشى گويد:عارف كسى است كه چيزى او را مكدر نگرداند.
و بعضى گويند:عارف كسى است كه از وجود مجازى خود محو و فانى گشته است.
(از شرح گلشن ص ٢٩-٥٩-شرح كلمات بابا ص ٥٠-لمع ص ٣٥-٣٩).
بعضى گويند:عارف كسى است كه عبادت حق را از آن جهت انجام ميدهد كه او را مستحق عبادت ميداند نه از جهت اميد ثواب و خوف عقاب در مقابل اهل معامله كه عبادات حق را جهت ثواب اخروى انجام ميدهند.
(مصباح الهدايه ص ٨٠-طرائق ص ٢٣٤).
و بعضى گويند:عارف كسى است كه مراتب تزكيه و تصفيۀ نفس را طى كرده و اسرار حقيقت را دريافته باشد.
(رجوع شود به شرح تعرف ج ٣ ص