فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٩٦١ - زَمان
در قطع)مسافات را بدست آورديم بايد مقدار امر غير قار الوجود باشد كه آن حركت است و آن امر زمان است.مسافت بماهى مسافت و حركت و زمان همه موجودند بوجود واحد و عقل در مقام تحليل آنها را از يكديگر جدا ميكند و عروض بعضى از آنها بر بعضى ديگر عروض خارجى نيست مسافت فردى از مقوله كيف يا كم يا غيره است و حركت عبارت از تجدد آن مسافت و خروج آن از قوت بفعل است بنحو خروج اتصالى و نحوۀ اتصال آن بعينه مانند اتصال مسافت است و زمان مقدار آن اتصال و تعين آنست.رجوع شود به (اسفار ج ١ ص ١١،٢٤،٧٢،١١٣، ١٤١،٢١٦،٢٣٥-شفا ج ٢ ص ٤٣٧- ج ١ ص ٦٨-٦٩،٧٢،٧٨،٧٤،١١٠، ١٠٥-اسفار ج ٤ ص ١٢٧-تفسير ص ١٥٦١-شرح منظومه ص ١٥٢-قبسات ص ٧٦،٧٤،٧) شهاب الدين سهروردى گويد.
بدان كه زمان عبارت از مقدار حركت بود آن گاه كه مقدار متقدم و متأخر آن در عقل جمع گردد و ضبط آن بحركت يوميه بود زيرا حركت يوميه ظاهرترين حركات بود.
و تو از تأخير خود نسبت بامرى در صورتى كه آن تأخير منتهى شود به از دست رفتن فائدۀ كه تقديم آن در بردارد حدس خواهى زد كه امرى از امور از دست تو برفته است و آن زمان بود و در اين هنگام اندريابى كه زمان عبارت از مقدار حركت بود زيرا در آن تفاوتى در قلت و كثرت و همچنين عدم ثباتى در مييابى.
و زمان متقطع نشود بدان نحو كه او را مبدئى زمانى بود زيرا اگر چنين باشد او را قبلى خواهد بود كه با بعد آن جمع نشود.
و بنا بر اين«قبل»نفس عدم نبود زيرا عدم چيزى گاه باشد كه بعد از آن وجود يابد و نيز امر ثابتى هم نبود كه با بعد خود جمع شود و بنا بر اين آن نيز قبليت زمانى بود و لازم آيد كه قبل از همه زمانها زمانى بود و براى زمان زمانى بود و آن محال بود پس زمان را مبدئى نبود.
و از طريق ديگر گوئيم پيش از اين بدانستى كه حوادث مستدعى عللى باشند نامتناهى غير مجتمع الوجود و بنا بر اين مستدعى حركت دائم بوند و بناچار آن حركت حاصل از محدد محيط بود،و پيش از اين و از طريق ديگر بدانستى كه محدد محيط دائم بود.
و نيز زمان را مقطعى نبود زيرا اگر او را نهايتى بود بناچار عدم آن بعد از وجودش بود و لازم آيد كه براى آن بعدى باشد و بعد بودن او عبارت از عدم او نباشد زيرا گاه باشد كه عدم قبل باشد و چيز ثابتى هم نباشد چنانكه گذشتند پس لازم آيد كه بعد از همۀ زمانها زمانى بود و اين امر محال بود و قبليت و بعديت زمان نسبت به«آن»دفعى و همىبود و زمانى كه دو طرف اوست اعتبار شود پس آنچه از اجزاء گذشته نزديكتر باوست بعد بود و آنچه دورتر است قبل بود و در طرف آينده امر بعكس باشد و گر نه اشكال تشابه وارد خواهد بود.
(رجوع شود به شرح حكمة الاشراق ص