فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٨٥٥ - دِل
عشق است كه فرمود «قَدْ شَغَفَهٰا حُبًّا» اين چهار پرده هر يكى را خاصيتى است و از حق بهر يكى نظرى.
رب العالمين چون خواهد كه رميدۀ را به كمند لطف در راه خويش كشد اول نظرى كند بصد روى تا سينۀ وى از هواها و بدعتها پاك گردد. و قدم وى بر جادۀ سنت مستقيم شود،پس نظرى كند بقلب وى تا از آلايش دنيا و اخلاق نكوهيده چون عجب،حسد،كبر،ريا،حرص،عدوات و رعونت پاك گردد و در راه ورع روان شود، پس نظرى كند بفؤاد وى و او را از علايق و خلايق باز برد، چشم علم و حكمت در دل وى گشايد نور هدايت تحفۀ نقطۀ وى گرداند چنانكه فرمود «فَهُوَ عَلىٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ» پس نظرى كند به شغاف وى،نظرى و چه نظرى،نظرى كه بر روى جان نگار است و درخت سرور از وى بيارست و ديدۀ طرف بوى بيدار است نظرى،چون اين نظر به شغاف دل رسد،او را از آب و گل باز برد،قدم در كوى فنا نهد،سه چيز در سه چيز نيست شود،جستنى دريافته نيست شود،شناختن در شناخته نيست شود،دوستى در دوست نيست شود.
پير طريقت گفت،دو گيتى در سر دوستى شد و دوستى در سر دوست اكنون نميارم كه گفت كه منم،نمىيارم كه گفت كه اوست.
چشمى دارم همه پر از صورت دوست
با ديده مرا خوشست تا دوست دروست
از ديده و دوست فرق كردن نه نكوست
يا اوست بجاى ديده يا ديده خود اوست
(از عده ج ٨ ص ٤١١)و دل را دو وصف است،يكى صفوت، ديگرى قسوت،صفوت از خوردن حلال بود،قسوت از خوردن حرام خيزد،مرد كه حرام خورد دلش سخت شود كه فرمود «قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطٰانُ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ» زنگ بىوفائى بر او نشيند و او كه حلال خورد با مهر حق پردازد و از ياد خلق با ياد حق پردازد،همه او را خواند همه او را داند اگر بيند بوى بيند و اگر شنود بوى شنود.
(از عده ج ص ٤٤) آن دل كه تو ديدى همه ديگرگون شد و آن حوض پر آب ما همه پر خون شد
و آن باغ پر از نعمت چون هامون شد و آن آب روان ز باغ ما بيرون شد
فرمود يا داود:اگر دلشكستۀ بينى در راه ما،يا دل شدۀ در كار ما نگر تا او را خدمت كنى بلقمۀ نان،بشريت آب و بدان تقرب جوئى و در برابر آفتاب نور دلش بنشينى اى داود،دل آن درويش درد زدۀ،مشرقۀ آفتاب نور ماست،آفتاب نور جلال ما پيوسته در غرفۀ دل او مىتابد.
(از عده ج ٣ ص ٤٧١) عراقى گويد:
دست از دل بيقرار شستم
و ندر سر زلف يار بستم
بيدل شدم و حرز جان بيك بار
چون طرۀ يار بر شكستم
و حقيقت دل از اين عالم نيست و بدين عالم غريب آمده است و بره گذر آمده است و آن گوشت پارۀ ظاهر مركب و آلت وى است و همۀ اعضاء تن لشكر ويند و پادشاه