فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٢٦٠ - عِشق
عشق مصيبت و بلا و هجران ثمر آرد اى آمده براى وصال نگار خويش نشنودۀ كه عشق سراسر بلا بود
پروانۀ ضعيف كند جان و دل نثار تا پيش شمع يك نفس او را بقا بود
عشق را به حقيقى و مجازى تقسيم كردهاند عشق مجازى كه ابتداء،محبت و هوى و بعد علاقه و بعد وجد و عشق است كه منشأ آن هوى و حب مجازى است و پس از مرتبت عشق شغف است كه سوزاننده قلب است (از مقدمۀ شرح گلشن راز ص ٥٣ رسائل خواجه عبد الله ص ١٢٥-١٢٥- مقدمۀ نفحات ص ١٢٤ اسرار التوحيد ص ٢٢٤) و عشق حقيقى الفت رحمانى و الهام شوقى است«و العشق شبكة الحق»و ذات حق كه واجد تمام كمالات است و عاقل و معقول بالذات است عاشق و معشوق است و بالجمله عشق حقيقى عشق بلقاء محبوب حقيقى است كه ذات احديت باشد و ما بقى عشقها مجازى است و در محل خود بيان شده است كه عشقهاى مجازى هم يا محبوب و ممدوح است و يا مذموم و ناپسند بر حسب منشأ و مبدأ و اساس آن كه عشق حيوانى است و يا غير حيوانى و عشق يا عشق پست حيوانى است و يا محبت پاك است به زيبارويان و مظاهر جمال حق از جهت آنكه مظهر حقاند.
و بالاخره در اينكه محبت و عشق و علاقه پايه و اساس زندگى و بقاء و موجوديت عالم است شكى نيست زيرا تمام حركات و سكنات و جوش و خروش جهانيان بر اساس محبت و علاقه و عشق است و بس.
و عرفا گويند حتى وجود افلاك و حركات آنها بواسطه عشق و محبت است.
و گويند سلطان عشق خواست كه خيمه به صحرا زند،در خزائن بگشود،گنج عشق بر عالم پاشيد.ور نه عالم با بود و نابود خود آرميده بود و در خلوتخانۀ شهود آسوده
«كان الله و لم يكن معه شىء» (لمعات ص ٣٧٤-كشاف ص ١٠٢٢ طرائق ص ١٠٦-شرح تعرف ج ٤ ص ٣٥-مقدمۀ نفحات ص ١٢٦- - محبتنامه ص ٤٠).
برخى از تركيبات:جام عشق،شوق عشق،نفحۀ عشق،بوى عشق،بلاهاى عشق،آواز عشق،سوختۀ آتش عشق،راز عشق،دست بيداد عشق،سوختۀ عشق، نيران عشق،غم عشق،زنگار عشق،بوتۀ عشق،قرعۀ عشق،سوختگان آتش عشق، شكار عشق،بازار عشق،آتشكدۀ عشق الهى،غيرت عشق،جاذبۀ عشق،دلالان عشق،بزم عشق،شراب عشق،نداى عشق،دولت عشق،افسانۀ عشق،نداى عشق،دولت عشق افسانه عشق،گلشن سراى عشق،لالى عشق،ريحان عشق، عشق جمال يار،كمال عشق،لالۀ عشق، سلطان عشق،اسرار عشق،بادۀ عشق.
(از اخوان ج ٣ ص ٢٦٧-٢٧٢- اسفار ج ٣ ص ١٣٩،١٤٧،ج ١ ص ١٢٧ ج ٢ ص ١٦١-مبدأ و معاد ص ١١٠- رسائل فلسفيه رازى ص ٣٩-٤٠).
عِشقِ اصغَر عِشقِ اكبَر عِشقِ أوسَط عِشقِ حَقيقى