فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٠٣٣ - شاهِد
(رجوع شود به رساله قشيريه ص ٤٤ و شرح گلشن راز ص ٥٨٣) حافظ گويد:
ساقى بيا كه شاهد رعناى صوفيان
آمد دگر بجلوه و آغاز ناز كرد
اى مطرب از كجاست كه ساز عراق خاست
و آهنگ بازگشت براه حجاز كرد
است و كتمان آن بحكم عقل و نقل حرام ز شاهد بر دل موسى شرر شد شرابش آتش و شمعش شجر شد
شراب و شمع و شاهد جمله حاضر مشو غافل ز شاهد بازى آخر
و گاه از شاهد معشوق محبوب عند العاشق اراده شده است از جهت حضور او نزد معشوق در تصور و خيالش و گاه اطلاق ميشود بر آنچه حاضر در قلب انسانست و همواره در فكر و بياد اوست.
(از لمع ص ٣٣٩-شرح گلشن راز ص ٣٤-٦٣).
جامى گويد:
در چشم عيان شاهد و مشهود توئى
در قبلۀ جان ساجد و مسجود توئى
بىنام و نشان قاصد و مقصود توئى
بىگوش و زبان حامد و محمود توئى
و بالجمله آنچه حاضر در دل انسانست شاهد گويند كه گويا آن را مىبيند،علم باشد يا وجد باشد.
(از دستور العلماء ج ٢ ص ١٩٤-) و(از اشعه اللمعات ص ٩) در شرح شطحيات است كه زبان شاهد رحمت در گوش معرفت گفت (وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ) .
(اشعة اللمعات ص ١٩).
و در اصطلاح فقهاء گواه را گويند كه در موقع حدوث و وقوع جنايت يا سرقت و قتل حاضر باشد و واقعه را مشاهده نمايد در ادبيات مثال را گويند كه براى اثبات قاعده بدان استناد كنند.
ممثل آرند و يا جزئى باشد كه در اثبات (از كشاف ص ٨١٤).
اداء شهادت بر شاهد وقايع از واجبات است،شرائط گواه عقل،بلوغ،اسلام است.
و ايمان،عدالت عدم تهمت از لحاظ انتساب يا شريك بودن و جز آن،طهارت مولد،قوت ضبط مگر در وصيت كه غير مسلم هم تواند گواه باشد در صورت نبودن مسلم.مستند شهادت بايد قطع باشد كه مشهود به را ديده باشد و بواسطه شهادت هفت امر را توان ثابت كرد نسبت، موت،ملك طلق،وقف،نكاح،عتق و ولايت و تعداد شهداء در اثبات زنا،لواط و سحق چهار مرد بايد باشند و در زنائى كه موجب رجم است سه مرد و دو زن كافى است و در زنائى كه موجب تازيانه است دو مرد و چهار زن كافى است و در قذف و شرب مسكر و سرقت،دو مرد كافى است و در اثبات زكاة،خمس،نذر،كفاره،يك مرد و دو زن و يا يك مرد و قسم كافى است و در ديون،اموال و جنايات موجب ديه ٢ مرد و يا يك مرد و دو زن كافى است و در ولادت و عيوب باطنى زنان مانند قرن.
رتق،شهادت زن تنها كافى و قاعدۀ كلى است كه آنچه بشاهد مرد و دو زن ثابت شود به يك شاهد و قسم ثابت شود و آن امورى مالى است مانند دين و قرض و غصب و عقود معاوضه چون بيع و صلح.