فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٠٠٥ - سَفَر
عشق جانان باختن كه در خور هارون بود مهر ليلى داشتن هم بابت مجنون بود موسى را دو سفر بود،يكى سفر، طلب ديگر سفر طرب،سفر طلب«ليلة النار»بود كه فرمود «آنَسَ مِنْ جٰانِبِ الطُّورِ نٰاراً» و سفر طرب آن بود كه «وَ لَمّٰا جٰاءَ مُوسىٰ لِمِيقٰاتِنٰا» موسى آمد از خود بيخود گشته سر در خود گمكرده ،از جام قدس شراب محبت نوش كرده، در شوق اين حديث در درون تكيه زده،و از بحار عشق موج «أَرِنِي» برخاسته،بر محلتهاى بنى اسرائيل ميگشت و پيغام رسالت ميكرد.
پس چون بحضرت مناجات رسيد، مست شراب شوق گشت،سوختۀ سماع كلام حق شد،آن همه فراموش كرد،نقد وقتش سرآمد «أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ» فرشتگان سنگ ملامت در ارادت وى ميزدند كه«ما للتراب و رب الارباب» خاكى و آبى را چه رسد كه حديث قدم كند؟موسى از سر مستى و بيخودى، بزبان تفريد جواب ميدهد معذورم داريد،من نه به خويشتن اينجا افتادم، نخست او مرا خواست،نه من خواستم، دوست بر بالين ديدم،كه از خواب - برخاستم،من بطلب آتش ميشدم كه اصطناع پيش آمد،بىخبر بودم كه آفتاب تقرب بر آمد و فرمود «وَ قَرَّبْنٰاهُ نَجِيًّا» زوال توحيد عشق كردى،اندر خور خويش كار ما را مىساز،فرمان آمد:كه دست از موسى بداريد كه آن كس كه شراب و «اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي» از جام و «أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي» خورده باشد،عربده كم ازين نكند،موسى در آن حقايق مكاشفات از خم خانۀ لطف شراب محبت چشيد،دلش در هواى فردا نيت بپريد،نسيم انس وصلت از جانب قربت بر جانش دميد، مهر زبانه زد،صبر از دل برميد، بىطاقت شد،گفت «أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ» .
گر زين دل سوخته بر آيد شررى
در دايرۀ ثرى نماند اثرى
گر پيش توام هست نگارا خطرى
بردار حجاب هجر قدر و بنما نظرى
پير طريقت گفت:هر كس را اميدى است اميد عارف ديدار،عارف را بىديدار، نه بمزد حاجت است،نه با بهشت كار، همگنان بر زندگانى عاشقاند ،و مرگ بر ايشان دشخوار،عارف بمرگ محتاج است،بر اميد ديدار،گوش بلذت سماع برخوردار دل ز آن خواهم كه بر تو،نگزيد كس جان ز آن كه نزد بىغم عشق تو نفس؟
تن ز آنكه بجز مهر تواش نيست هوس چشم از پى آنكه خود ترا بيند و بس
(از عده ج ٣ ص ٧٣) و در شريعت خروج از وطن با قصد طى مسافت مخصوص است كه آن سه روز و شب است با مسير متوسط و آن حد اقل سفر است پس مسافر كسى است كه قصد سفر كند و از شهر خارج شود تا حد ترخص و چنين مسافرى اگر ماه روزه باشد بايد افطار كند و موقعى ديگر كه مسافر نيست روزه گيرد و نمازهاى چهار ركعتى را شكسته يعنى دو ركعتى بخواند مگر دائم السفر كه احكامش بمانند غير