ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٥١ - داستان فتح خيبر
را به مردى خواهم سپرد كه خدا و رسول را دوست دارد، و خدا و رسول هم او را دوست دارند، خداوند قلعه خيبر را بدست او فتح خواهد فرمود: او يورش كنندهاى است كه فرار نخواهد كرد، آن گاه مرا فرا خواند و پرچم را بمن سپرده سپس براى من دعا كرده فرمود:
(اللهم اكفه الحر و البرد
) يعنى: (خداوند او را از حرارت و سرما حفظ كن).
و از اين پس نه احساس گرما كردم و نه احساس سرما، و اين روايت تماما از كتاب دلائل النبوة امام ابى بكر بيهقى نقل شده است.
آن گاه رسول خدا ٦ مرتب قلعههاى خيبر را يكى پس از ديگرى فتح ميكرد و اموال آن را تصرف ميفرمود تا اينكه به قلعه وطيح و سلالم كه آخرين قلعههاى خيبر بود رسيدند و آنهم فتح شد، و رسول خدا ٦ مدت بيست و چند روز آنان را در محاصره گرفت.
پس از آنكه قموص قلعه ابن ابى حقيق فتح شد صفيه دختر حى بن اخطب را با دختر ديگرى كه همراهش بود خدمت پيامبر خدا ٦ آوردند، بلال آنان را كه همراه خود داشت از كنار كشتههايى از مقتولين يهود عبور داد، دخترى كه همراه صفيه بود وقتى اين كشتهها را ديد فرياد زد و بصورت خود لطمه زد و خاك بر سر خود ريخت، و هنگامى كه رسول خدا ٦ او را مشاهده كرد فرمود اين شيطان را از من دور سازيد، و دستور فرمود صفيه را نگهدارند و رداء خود را روى او انداخت، مسلمانان فهميدند كه پيامبر صفيه را براى خودش انتخاب فرموده است.
بعد از آنكه رسول ٦ از آن دختر يهوديه آن گريه و زارى و بيتابى را مشاهده كرد به بلال فرمود اى بلال مثل اينكه رحم و عاطفه از تو سلب شده است، كه اين زنان را ميبرى و از كنار جسد كشتگانشان ميگذرانى.