ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢١٤ - شأن نزول آيات
گفت: زن من است، عمر گفت: در اين پياله چيست؟ گفت: آب خوردن است، عمر به زن گفت: چه آوازى مىخواندى؟ زن گفت: اين اشعار را مىخواندم:
|
(تطاول هذا اللّيل و اسودّ جانبه |
و أرّقنى ألّا حبيب ألاعبه |
|
|
فو اللّه لو لا خشية اللَّه و التقى |
لزعزع من هذا السّرير جوانبه |
|
|
و لكن عقلى و الحياء يكفّنى |
و أكرم بعلى أن تنال مراكبه) |
|
يعنى: (اين شب طولانى شد و دامنه آن سياه گرديد، و مرا به بيدار خوابى مبتلا ساخت، مگر دوستى نيست كه با او سرگرم شوم، به خدا سوگند اگر ترس از خدا و پرهيزكارى نبود، از اين تخت اطرافش مىلغزيد.
ولى عقل من و شرم و حياء مرا باز مىدارد، و به شوهرم احترام مىگذارم كه كسى به مراكب او دسترسى يابد).
سپس آن مرد گفت: يا أمير المؤمنين ما اينطور دستور نداريم، خداوند مىفرمايد:( (وَ لا تَجَسَّسُوا)) عمر گفت: راست گفتى، و از منزل او بيرون رفت.
و قوله( يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى)، ابن عباس گفته است اين آيه در باره ثابت بن قيس بن شماس و گفتارش در باره مردى كه در مجلس به او جا نداد (اى پسر فلان زن) نازل گرديده است، كه حضرت رسول ٦ فرمودند:
چه كسى از فلان زن ياد كرد؟ ثابت برخاسته گفت: من بودم يا رسول اللَّه، حضرت فرمود: به صورت اين مردم نگاه كن. ثابت نظرى به چهرههاى مردم افكند، حضرت از او پرسيد چه ديدى اى ثابت؟ گفت: چهرههاى سفيد رنگ و سياه رنگ و سرخ رنگ را ديدم، تو اين رنگهاى مختلف را جز به وسيله تقوى و