ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٤٣ - جريان فتح حديبيه
سهيل گفت: من اين كار را نخواهم كرد.
مكرز گفت: بلى ما پناهندگى او را پذيرفتيم.
ابو جندل گفت: اى مسلمانان آيا سزاوار است من دوباره تحويل مشركين داده شوم، با اينكه مسلمان هستم، نمىبينيد چه شكنجههايى را بر من وارد كردهاند و آثار شكنجههايى بر بدن او ديده ميشد.
عمر بن خطاب ميگويد: بخدا سوگند هيچگاه در رسالت محمد شك نكرده بودم مگر در اين روز، خدمت پيامبر ٦ رفتم و به او گفتم: مگر تو پيامبر خدا نيستى؟ گفت: چرا گفتم مگر ما بر حق نيستيم؟ و دشمن ما بر باطل نيست؟ فرمود بلى گفتم: پس چرا در دينمان تن به پستى ميدهيم؟ فرمود: من رسول خدا هستم و نافرمانى او را نميكنم و ميدانم كه خدا ياور من است.
گفتم: مگر براى ما نميگفتى كه بزودى روانه خانه خدا شده بطواف ميپردازيم؟
فرمود: بلى گفتهام ولى آيا بتو گفتم: امسال ما موفق به طواف كعبه خواهيم شد؟
گفتم: نه، فرمود: پس خاطرت جمع باشد كه بزودى خواهى آمد و به طواف كعبه خواهى پرداخت رسول خدا ٦ يك شتر قربانى كرد و تيغ سلمانى خود را خواسته سر خود را تراشيد سپس زنانى مؤمنه خدمت حضرتش آمدند، خداوند بزرگ اين آيه را نازل فرمود:
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ ...)[١].
يعنى: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد هر گاه زنان مؤمنهاى كه در راه خدا هجرت كردهاند نزد شما آمدند ...).
محمد بن اسحاق بن يسار گويد: بريده بن سفيان از محمد بن كعب برايم نقل كرد كه نويسنده رسول خدا ٦ در اين صلح على بن ابى طالب (ع) بود، رسول خدا ٦ به او فرمود: بنويس اينست كه آنچه كه محمد بن عبد اللَّه و سهيل
[١]- سوره ممتحنه آيه ١٠.