ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٠١ - دليل قرائت
اين اسماء از مبنى كسب بناء ميكنند، زيرا مضاف از مضاف اليه آنچه دارد از تعريف و تنكير، و جزاء و استفهام كسب ميكند، گفته ميشود (هذا غلام زيد) و (صاحب القاضى) كه اسم نكره با اضافه شدن به معرفه كسب تعريف ميكند، و نيز گفته ميشود:
(غلام من يضرب؟) كه كسب استفهام ميكند، و نيز مىگويى: (صاحب من يضرب اضرب) كه جزاء ميباشد.
بنا بر اين هر كس اين اسم مبهم (مثل) را بهنگام اضافه نمودن به مبنى، مبنى ميخواند، بناء را يكى از مسائلى دانسته است كه مضاف از مضاف اليه كسب ميكند، و لذا جايز نيست گفته شود: (جاءني صاحب الخمسة عشر) و نيز نميتوان گفت: (جاءني غلام هذا) زيرا اين اسماء از اسماء غير مبهمه هستند، ولى اسم مبهم در ابهامش و بعدش از اختصاص مانند حروف است كه دلالت بر امور مبهمه دارد، و پس از آنكه بچيز مبنى اضافه شد، بناء در آن نيز راه يابد، و در مثل قول سيبويه مبنى بر فتح خواهد شد.
احتمال دوم- آنكه ما و مثل را بمنزله يك چيز قرار دهى، و آن را مبنى بر فتح نمايى، گر چه ما زائده باشد، و اين قول ابى عثمان است، و در اين باره قول شاعر عرب آمده است كه گفته است:
|
(و تداعى منخراه بدم |
مثل ما اثمر حمّاض الجبل) |
|
يعنى: (لولههاى بينيش آغشته بخون بود، مانند ثمره علف صحرايى توشه سرخ رنگ).
ابى عثمان گفته است كه (مثل) هنگامى كه با (ما) باشد بمنزله يك كلمه خواهد بود، و شايسته است كه (اثمر) صفت باشد براى (مثل ما) زيرا بهر حال يا بايستى صفت باشد براى مثل، يا بايد بگوئيم كه مثل اضافه شده است به فعل، چون اضافه نمودن آن بفعل جايز نيست، زيرا در جايى ديده نشده است كه كلمه مثل بفعل اضافه شده باشد، اينجا نيز آن را بفعل اضافه نميكنيم، وقتى كه اضافه جايز