ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٤٦ - داستان فتح خيبر
آنچه در آنست بتو پناه ميبريم).
و پس از خواندن اين دعا فرمودند: بنام خدا پيش رويد.
و از سلمة بن اكوع روايت شده است كه ما همراه رسول خدا ٦ بسوى خيبر روانه شديم و شبانه راه افتاديم، شخصى از قوم به عامر به اكوع گفت: آيا از اشعار دلانگيزت چيزى براى ما نميخوانى، و عامر مردى شاعر بود و اين اشعار را خواند:
|
(لاهم لو لا انت ما حجينا |
و لا تصدقنا و لا صلينا |
|
|
فاغضر فداء لك ما اقتتينا |
و ثبت الاقدام ان لاقينا |
|
|
و انزلن سكينة علينا |
انا اذا صيح بنا أتينا |
|
|
و بالصباح عولوا علينا |
يعنى: (سوگند بخدا اگر تو نبودى ما حج نميرفتيم و صدقه نداده و نماز نميخوانديم بفداى سرت گناهان ما را ببخش، و بهنگام برخورد با دشمن ما را ثابت قدم و با استقامت ساز، بر ما آرامش نازل فرما كه هر وقت فرياد زدند ما بيائيم، و صبحگاهان بر ما اعتماد نمايند).
حضرت رسول ٦ فرمودند: اين كه جلو افراد شعر ميخواند كيست؟
گفتند: او عامر است حضرت فرمود: خداوند رحمتش فرمايد، عمر كه بر شترى تنبل سوار بود گفت: يا رسول اللَّه چه ميشد كه ميگذاشتى از عامر بهرهمند باشيم؟
و علت اين سخن عمر اين بود كه هيچگاه رسول خدا ٦ براى شخصى مخصوصا دعا نميفرمود مگر آنكه آن شخص بشهادت ميرسيد، ميگويند: هنگامى كه جنگ آغاز شد و دو صف در برابر يكديگر قرار گرفتند يك نفر يهودى بميدان آمد در حالى كه رجز خوانده ميگفت:
|
قد علمت خيبرانى مرحب |
شاكى السلاح بطل مجرب |
|
اذ الحروب اقبلت تلهب يعنى: مردم خيبر ميدانند منم مرحب كه هميشه سلاحم آماده است و من