ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٤٩ - داستان فتح خيبر
«فو اللَّه لان يهدى اللَّه بك رجلا واحدا خير لك من ان يكون لك حمر النعم
) يعنى: (بخدا سوگند اگر خداوند بوسيله تو يك نفر را هدايت كند براى تو بهتر است از گله شتران سرخ مو).
سلمه گويد: از طرف يهوديان مرحب بميدان آمد در حالتى كه رجز خود را ميخواند: «قد علمت خيبر انى مرحب ...».
از لشگر مسلمانان هم على (ع) بميدانش رفت در حالى كه اين اشعار را رجز ميخواند:
|
«انا الذى سمتني امى حيدره |
كليث غابات كريه المنظره |
|
|
او فيهم بالصاع كيل السندرة» |
. يعنى: (منم آنكه مادرم مرا شير ناميد، بسان شيران جنگل كه تاب ديدنش نيست، دمار از دشمن بر آورده قتل عامشان خواهم نمود).
و در جنگ با مرحب ضربتى بر سرش زد و فرقش را شكافت و او را كشت و فتح و پيروزى بدست او انجام گرفت، اين روايت را مسلم در صحيح خود وارد نموده است.
ابو عبد اللَّه حافظ با سندهاى خود از ابى رافع غلام رسول اللَّه ٦ روايت كرده است هنگامى كه رسول خدا ٦ على (ع) را بطرف خيبر فرستاد ما نيز همراه على (ع) راه افتاديم، همين كه به قلعه نزديك شد مردم خيبر بيرون آمدند، على با آنان جنگيد، مردى از يهود ضربتى بطرف حضرت نواخت كه سپر او از دستش افتاد، حضرت در قلعه را از جا كند و از آن بعنوان سپر استفاده كرد، و اين لنگه در هم چنان در دست على (ع) بود و با آن ميجنگيد تا آنكه خداوند قلعه خيبر را بدست او فتح كرد آن گاه حضرت لنگه در را زمين انداخت، من خودم با هفت نفر كه من نفر هشتم آنان ميشدم هر چه كوشش كرديم اين لنگه در را بر گردانيم نتوانستيم.
نيز ابو عبد اللَّه حافظ با سندهاى خود از ليث بن ابى سليم از ابى جعفر