ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٥٣ - داستان فتح خيبر
سبك امان گرفتند از حضرت درخواست كردند كه در مورد اموال با آنان نصف شود، و گفتند: ما بهتر از شما به اين اموال و دارايى آشنا هستيم، و بهتر از شما بطريقه آباد كردن آنها آشنا هستيم، حضرت رسول ٦ نيز با آنان مصالحه به نصف فرمودند با اين شرط كه ما هر وقت خواستيم شما را بيرون كنيم حق داشته باشيم، و اهل فدك نيز بر همين اساس با حضرت مصالحه نمودند.
و اموال خيبر بصورت غنيمت جنگى ميان مسلمانان تقسيم شد، و از ميان آن باغها و مزارع فدك سهم مخصوص رسول خدا ٦ شد، زيرا مسلمانان فدك را با تاخت و تاز تصرف نكرده بودند.
پس از آنكه حضرت از جنگ آسوده شد، زنى از يهود خيبر بنام زينب دختر حارث زن سلام ابن مشكم كه دختر برادر مرحب خيبرى بود يك بره بريان براى پيامبر ٦ هديه فرستاد، و قبلا پرسيده بود كه حضرت چه جاى گوسفند را بيشتر دوست دارد؟ گفته بودند حضرت دست گوسفند را بيشتر دوست دارد، و لذا زهر بيشترى در دست گوسفند ريخته بود و بقيه گوسفند را نيز مسموم كرده بود، سپس گوسفند بريان را خدمت حضرت مىآورد، گوسفند را كه جلوى حضرت ميگذارد حضرت دست گوسفند را جدا ميكند و يك لقمه از آن بدهان مى گذارد و مشغول جويدن آن ميشود، همراه حضرت بشر بن براء بن معرور است كه او نيز مقدارى از اين گوشت ميخورد، كه حضرت توجه پيدا ميكند و ميفرمايد دست از خوردن اين گوشت برداريد، زيرا كتف اين گوسفند بمن خبر ميدهد كه مسموم است، سپس حضرت بسراغ زن يهوديه ميفرستد و او را ميآورند، زن يهوديه اعتراف ميكند كه گوسفند را مسموم كرده است، حضرت از او ميپرسد چه چيز تو را وادار نمود كه اين عمل را انجام دهى، زن يهوديه گفت: خوب ميدانى كه چه بر سر اقوام من آوردهاى پيش خودم گفتم: اگر پيامبر باشد كه به او خبر ميدهند و مسموم نميشود، و اگر پادشاهى است كه ما از شرش خلاص خواهيم شد