ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٨٥ - داستان اعدام بنى قريظه
نمود و آن حضرت هم در عقب او بيرون رفت، پس عبور كرد بر گروهى از انصار در قبيله بنى غنم كه انتظار پيامبر ٦ را داشتند، پس پنداشتند كه فرمود آيا در اين نزديكى سوارى بر شما گذشت؟ گفتند آرى، دحيه كلبى سوار بر قاطر ابلقى كه قطيفه ديباج بر روى بود از ما گذشت، پيغمبر خدا فرمود آن دحيه نبود بلكه جبرئيل بود و خدا او را به بنى قريظه فرستاد تا آنها را لرزانيده و ترسى در دلهايشان بياندازد.
گويند: على ٧ رفت تا نزديك قلعه آنها شد و شنيد از آنها سخن زشت و ناروايى به پيغمبر خدا ٦ ميدهند، پس برگشت و پيامبر ٦ را در راه ملاقات كرد و گفت يا رسول اللَّه شايسته نيست بر شما كه نزديك اين گروه خبيث و پليد شويد، فرمود گمان ميكنم كه شما از ايشان سخن زشتى شنيدى، گفت آرى يا رسول اللَّه، فرمود اگر آنها مرا ميديدند چيزى از اين مقوله نمىگفتند.
پس چون پيامبر خدا ٦ نزديك حصار قلعه آنان شد، فرمود اى برادران بوزينگان و خوكها آيا خدا شما را رسوا نكرد و بر شما غضب ننمود و بلا نفرستاد، پس گفتند اى ابو القاسم شما جاهل نبودى، و پيامبر ٦ بيست و پنج شبانه روز آنها را در محاصره قرار داد تا اين محاصره آنها را به تنگ آورد، و در دلهايشان خدا رعب و ترسى ايجاد كرد و حى بن اخطب با بنى قريظه بعد از فرار قريش و غطفان وارد قلعه آنها شده بود و چون يقين كردند كه پيامبر خدا ٦ منصرف نخواهد شد از ايشان تا اينكه با آنها جنگ و نبرد كند، كعب اسد گفت اى جماعت بر شما نازل شده چيزى كه خودتان مشاهده ميكنيد و من بر شما سه چيز را پيشنهاد مىكنم