ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٥٨ - اعراب
است و تحزبوا يعنى گرد هم آمدند و اجتماع كردند از مكانهاى مختلف.
و البادى: آنست كه در بيابان و صحرا منزل ميكند، و از آنست حديث من بدا جفا، يعنى كسى كه صحرا نشين شود جفا كرده يعنى روح و دل او حفوة اعراب است.
و البداره: بيرون رفتن به سوى باديه بفتح ياء و كسر آن است" قطامى" گويد:
|
و من تكن الحضارة اعجبته |
فاىّ اناس بادية ترانا |
|
و كسى كه سكونت در شهر او را بشگفتى ميآورد ميگويد آى مردم صحرا نشين چگونه ما را مىبينيد.
اعراب:
ضمير در" دخلت" به بيوت برميگردد( (إِلَّا يَسِيراً)) تقديرش إلا تلبثا يسيرا و زمانا يسيرا است پس آن صفت است ظرف زمان محذوف است( وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ) اذا عمل نكرده براى واقع شدنش بين واو و فعل، و گاهى عمل ميكند بعد از آن در قول شاعر:
|
لا تتركنى فيهم شطيرا |
انّى اذا اهلك او اطيرا |
|
مرا در ميان قوم البتّه ساعتى تنها مگذار كه من در آن زمان هلاك شده و يا مانند پرندگان سر به بيابان و كوه و صحرا ميگذارم.
(وَ لا يَأْتُونَ): جمله معطوفه بر صله موصول است يعنى آن كسانى كه مردم را از كار خير منصرف ميكنند و اقدام بكار خير نميكنند و قول خدا( إِلَّا قَلِيلًا): تقديرش الا زمانا قليلا و اگر خواستى بگو الا اتيانا قليلا.
اشحّه: منصوب است بنا بر حاليت در دو موضع، و بعضى گفتهاند